خابَ الرّجلُ خَیْبةً: إذا لم یَنْل ما طلب. و قَرْن: هشتاد سال، و بعضی گویند سیسال. والطَّوْل «بالفتح»: المنّ والفضل. والزِّیّ: اللِّباس و الهیئة. و بُثَیْنَة، «به صیغهٔ تصغیر»: دختر عامر جُمَحی که بحُسن مَثَل بوده. و زِینَة: آرایش. و شِمْأَل «به کسر»: شیوه، و شَمائِل: جمع او. و عَزْف و عُزُوف: سیر شدن.
میفرماید: هراینه به حقیقت بیبهره شد، هر که فریفت او را دنیای فرومایه. و نیست دنیا، اگر فریبد قرنها، سود دهنده. آمد ما را بر لباس عَزیز بُثَیْنه، دختر عامر، و آرایش او در مثل آن شیوهها بود. پس گفتم مرو را؛ بفریب غیر مرا؛ چه به درستی که من سیرم از دنیا و نیستم نادان. «شارح»
قَفْر: زمین خالی از آب و گیاه. و قارُون: اسمُ رجلٍ من قومِ موسیٰ، فعصیٰ فخسفَ اللّهُ به و بأمواله یُضرَب به المثَلُ فی الغنیٰ، و لا ینصرف. والقَبِیلَة: بنو أبِ واحدٍ. و خَزْن: نگاه داشتن مال. و بینهم طائِلَةٌ: أی عداوةٌ. و واو در وَالدُّنْیا به معنی مع. و «مَقْرُونانِ» محذوف به مذهب بصریان خبر، و کوفیان گویند خبر وَالدُّنْیا است.
میفرماید: نیستم من و دنیا پیوسته بهم؛ چه به درستی که محمد گروست به زمین خالی از آب و گیاه در میان آن سنگها. و انگار دنیا را که آورد ما را گنجها و مروارید آن و مالهای قارون و پادشاهی قبیلهها. آیا نیست همه به نیستی بازگشت آن و جسته شود از نگاهدارندگان آن به دشمنیها؟ «شارح»
و او در وَ أَهْلَ به معنی مع. و غائِلَة: بدی و سختی.
میفرماید: پس بفریب غیر مرا، به درستی که من غیر رغبت کنندهام مران چیز را که در تُست از ارجمندی و شاهی و عطا. و به حقیقت خرسند است نفس من به آنچه به حقیقت روزی کرده شدهام آن را. پس کار تو، ای دنیا، با اهل بدیها و سختیها است؛ چه به درستی که من میترسم از خدا در روز دیدن او و میترسم از عتاب دایم غیر زایل. «شارح»
حکایت
امام جعفر از مرتضیٰ ﷷ، روایت کند که در فَدَک بیلی داشتم و بکار مشغول بودم. ناگاه زنی دیدم که از غایت جمال بُثَیْنه، دختر عامر جُمَحی، میمانست. گفت: «ای پسر ابوطالب، مرا زن کن که خزاین زمین را بتو نمایم.» گفتم: «کیستی تو؟» گفت: «من دنیاام.» گفتم: «بازگرد و شوهر دیگر بجوی!» و این ابیات دران وقت فرمودهاند. و شکّ نیست که این مشاهده و سؤال و جواب در عالم مثال بوده و کاملان را امثال این در بیداری میسر است و تخقیق آن فاتحهٔ خامسه گذشت.