قرآن کریمبه زبان فارسی

حرف اللّام — باز نمودن مشاهدهٔ دنیا در عالم مثال به صورت زنی صاحب جمال

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
لَقَدْ خابَ مَنْ غَرَّتْهُ دَنْیا دَنِیَّةٌوَما هِیَ إِنْ غَرَّتْ قُرُوناً بِطائِلِ
أَتَتْنا عَلَیٰ زِیِّ العَزِیزِ بُثَیْنَةٍوَ زِینَتِها فِی مِثْلِ تِلْکَ الشَّمائِلِ
فَقْلْتُ لَها غُرِّی سِوایَ فَإِنَّنِیعَزُوفٌ عَنِ الدُّنْیا وَلَسْتُ بِجاهِلِ

خابَ الرّجلُ خَیْبةً: إذا لم یَنْل ما طلب. و قَرْن: هشتاد سال، و بعضی گویند سی‌سال. والطَّوْل «بالفتح»: المنّ والفضل. والزِّیّ: اللِّباس و الهیئة. و بُثَیْنَة، «به صیغهٔ تصغیر»: دختر عامر جُمَحی که بحُسن مَثَل بوده. و زِینَة: آرایش. و شِمْأَل «به کسر»: شیوه، و شَمائِل: جمع او. و عَزْف و عُزُوف: سیر شدن.

می‌فرماید: هراینه به حقیقت بی‌بهره شد، هر که فریفت او را دنیای فرومایه. و نیست دنیا، اگر فریبد قرنها، سود دهنده. آمد ما را بر لباس عَزیز بُثَیْنه، دختر عامر، و آرایش او در مثل آن شیوه‌ها بود. پس گفتم مرو را؛ بفریب غیر مرا؛ چه به درستی که من سیرم از دنیا و نیستم نادان. «شارح»

دنیا که فریب می‌خورد جاهل ازوزنهار مشو بهیچ رو غافل ازو
هرچند که او شکل عروسان داردلیکن همه دم گرفته باشد دل ازو
وَما أَنَا وَالدُّنْیا فَإِنَّ مَحَمَّداًرَهِینٌ بِقَفْرٍ بَیْنَ تِلْکَ الجَنادِلِ
وَهَبْها أَتانا بِالکُنُوزِ وَ دُرِّهاوَ أَمْوالِ قارُونٍ وَ مُلْکِ القَبائِلِ
أَلَیْسَ جَمِیعاً لِلْفَناءِ مَصِیرُهاوَ یُطْلَبُ مِنْ خُزّانِها بِالطَّوائِلِ

قَفْر: زمین خالی از آب و گیاه. و قارُون: اسمُ رجلٍ من قومِ موسیٰ، فعصیٰ فخسفَ اللّهُ به و بأمواله یُضرَب به المثَلُ فی الغنیٰ، و لا ینصرف. والقَبِیلَة: بنو أبِ واحدٍ. و خَزْن: نگاه داشتن مال. و بینهم طائِلَةٌ: أی عداوةٌ. و واو در وَالدُّنْیا به معنی مع. و «مَقْرُونانِ» محذوف به مذهب بصریان خبر، و کوفیان گویند خبر وَالدُّنْیا است.

می‌فرماید: نیستم من و دنیا پیوسته بهم؛ چه به درستی که محمد گروست به زمین خالی از آب و گیاه در میان آن سنگها. و انگار دنیا را که آورد ما را گنجها و مروارید آن و مالهای قارون و پادشاهی قبیله‌ها. آیا نیست همه به نیستی بازگشت آن و جسته شود از نگاه‌دارندگان آن به دشمنیها؟ «شارح»

گیرم که نهاده‌ای بدنیا صد گنجوز طاس فلک بهر تو آمد شش و پنج
چون آخر کار ترک می‌باید کردآن به که باوّل نکشی هرگز رنج
فَغُرِّی سِوائِی إِنَّنِی غَیْرُ راغِبٍلِما فِیکِ مِنْ عِزٍّ وَ مُلْکٍ وَ نائِلِ
وَ قَدْ قَنَعَتْ نَفْسِی بِما قَدْ رُزِقْتُهُفَشَأْنُکِ یا دُنْیا وَ أَهْلَ الغَوائِلِ
فَإِنَّی أَخافُ اللّهَ یَوْمَ لِقائِهِوَ أَخّشَیٰ عِتاباً دائِماً غَیْرَ زائِلِ

و او در وَ أَهْلَ به معنی مع. و غائِلَة: بدی و سختی.

می‌فرماید: پس بفریب غیر مرا، به درستی که من غیر رغبت کننده‌ام مران چیز را که در تُست از ارجمندی و شاهی و عطا. و به حقیقت خرسند است نفس من به آنچه به حقیقت روزی کرده شده‌ام آن را. پس کار تو، ای دنیا، با اهل بدیها و سختی‌ها است؛ چه به درستی که من می‌ترسم از خدا در روز دیدن او و می‌ترسم از عتاب دایم غیر زایل. «شارح»

هرگز دل من بجانب دنیا نیستخوبی جهان بچشم من پیدا نیست
هرچند که جلوه می‌کند همچو عروسدر دیدهٔ ارباب نظر زیبا نیست

حکایت

امام جعفر از مرتضیٰ ﷷ، روایت کند که در فَدَک بیلی داشتم و بکار مشغول بودم. ناگاه زنی دیدم که از غایت جمال بُثَیْنه، دختر عامر جُمَحی، می‌مانست. گفت: «ای پسر ابوطالب، مرا زن کن که خزاین زمین را بتو نمایم.» گفتم: «کیستی تو؟» گفت: «من دنیاام.» گفتم: «بازگرد و شوهر دیگر بجوی!» و این ابیات دران وقت فرموده‌اند. و شکّ نیست که این مشاهده و سؤال و جواب در عالم مثال بوده و کاملان را امثال این در بیداری میسر است و تخقیق آن فاتحهٔ خامسه گذشت.