إِنَّمَا الدَّنْیا کَظِلٍّ زائِلٍأَوْ کَضَیْفٍ باتَ لَیْلاً فَارْتَحَلْ
أَوْ کَنَوْمٍ قَدْ یَراهُ نائِمٌأَوْ کَبَرْقٍ لاحَ فِی أُفْقِ الأَمَلْ
باتَ: أی أقامَ لیلاً و نزل. و اِرْتِحال: کوچ کردن.
میفرماید: نیست دنیا مگر چون سایهای زایل؛ یا چون مهمانی که فرو آید در شب، پس کوچ کند. یا چون خوابی که به حقیقت بیند آن را خواب کنندهای، یا چون برقی که درخشد در کنارهٔ آسمانِ امید. «شارح»
دنیا که ندارد ز حقیقت مایهدر عین عدم جلوه کند چون سایه
گاهی چو سراب مینماید بزمینگاهی بفلک چو برق دارد پایه