فَإِنْ تَکُنِ الدُّنْیا تُعَدُّ نَفِیسَةًفَدراُ ثَوابِ اللّهِ أَعْلَیٰ وَ أَنْبَلُ
وَ إِنْ تَکُنِ الأَرْزاقُ قِسْماً مُقَدَّراًفَقِلَّةُ حِرْصِ المَرْءِ فِیالکَسْبِ أَجْمَلُ
نَفاسَة: عزیز شدن. و النَّبالَةَ: الفضل.
میفرماید: پس اگر باشد دنیا که شمرده شود ارجمند، پس سرای ثواب خدا بلندتر و فاضلتر است. و اگر باشد روزیها بخشی تقدیر گرده شده، پس کمی حرص مرد در کسب خوبتر است. «شارح»
ای دل چه شوی بمال دنیا مغرورباید که کنی سرای عقبی معمور
چون بخش تو در ازل مقدر شده استپس حرص تو از عقل و خرد باشد دور
وَإِنْ تَکْنِ الأَمْوالُ لِلتَّرْکِ جَمْعُهافَما حالُ مَتْرُوکٍ بِهِ الحُرُّ یَبْخَلُ
وَإِنْ تَکْنِ الأَبْدانُ لِلمَوْتِ أَنْشِئَتْفَقَتْلُ امْرِئٍٔ بِالسَّیْفِ فِی اللّهِ أَفْضَلُ
بَدَن: تن. و إِنْشاء: آفریدن.
میفرماید: اگر باشد مالها برای گذاشتن گِرد کردنِ آن، پس چیست حال گذاشتهای که به آن آزاد بخل کند؟ و اگر باشد بدنها که برای مرگ آفریده شدهاند، پس کشتن مرد به شمشیر در راه خدا فاضلتر است. «شارح»
تا چند ترا بمال باشد امساکوز بهر وفات خویش باشی غمناک
گر اهل سعادتی کرم پیشه کنیدر راه خدا جامهٔ تن سازی چاک