دُنْیا تُخادِعُنِی کَأَنِّی لَسْتُ أَعْرِفُ حالَهاحَظَرَ المَلِیکُ حَرامَها وَأَنَا اجْتَنَبْتُ حَلالَها
مَدَّتْ إِلَیَّ یَمِینَها فَرَدَدْتُها وَ شِمالَهاوَرَأَیْتُها مُحْتاجَةً فَوَهَبْتُ جُمْلَتَها لَها
مُخادَعَةَ و خِداع: کسی را فریب دادن. و شِمال «به کسر»: دست چپ. والجُمْلَة: کلُّ جماعةٍ غیر منفصلة.
میفرماید: دنیا میفریبد مرا، گویا من نیستم که شناسم حال او را. حرام کرد پادشاه مطلق حرام او را، و من اجتناب کردم حلال او را. کشید به سوی من دست راست خود را، پس بازگردانیدم آن را با دست چپ او. و دیدم او را نیازمند، پس بخشیدم همهٔ او را مرو را. «شارح»
دنیا که دهد فریب هر بیخبریدر من نتوانست نمودن اثری
هرکس که بسر هوای دنیا داردپیوسته کشد ز رهر طرف دردسری