قرآن کریمبه زبان فارسی

بیان فنای زمان و زوال جهان

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
مَضَی الدَّهْرُ وَالأَیْامُ وَالذَّنْبُ حاصِلٌوَ أَنْتَ بِما تَهْویٰ مِنَ الحَقِّ غافِلُ
سُرُورُکَ فِی الدُّنْیا غُرُورٌ وَ حَسْرَةٌوَ عَیْشُکَ فِی الدُّنْیا مُحالٌ وَ باطِلُ

الحُصُول: الثُّبوت. والمُحال: ما لا یمکنُ وجودُه.

می‌فرماید: گذشت روزگار و روزها، و گناه حاصل است؛ و تو به سبب آنچه آرزو می‌کنی، از حقّ غافلی. شادیِ تو در دنیا فریب و حسرت است، و عیش تو در دنیا محال و باطل است. «شارح»

افسوس که شد عمر ببیهوده تباهوز دهر نماند بهر من غیر گناه
افکند مرا لذت دنیا از راهتا چند برای خویش باشم بدخواه
تَزَوَّدْ مِنَ الدُّنْیا فَإِنَّکَ‌ راحِلٌوَ بادِرْ فَإِنَّ المَوْتَ‌لا شَکَّ نازِلُ
أَلا إِنَّمَا الدُّنْیا کَمَنْزِلِ راکِبٍأَراحَ عَشِیّاً وَهْوَ فِی الصُّبْحِ راحِلُ

إِراحَة: برآسودن. و عَشِیّ: از نماز شام تا نماز خفتن، و بعضی گویند از پیشین تا صبح.

می‌فرماید: توشه برگیر از دنیا؛ چه به درستی که تو کوچ‌کننده‌ای. و پیش دستی کن؛ چه به درستی که مرگ بی‌شکّ فرو آینده است. نیست دنیا مگر چون منزل سواری که برآساید اولِ شب و او در صبح کوچ‌کننده باشد.

«شارح»

جمعی که نصیحت ز عزیزان شنوندبینند جهان را و مقید نشوند
دنیا بمثل کهنه رباطی باشدآیند مسافران و در حال روند