قرآن کریمبه زبان فارسی

ارشاد نفس به صفات فاخر و تنبیه بر مرگ و روز آخر

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
لا تَجْزَعَنَّ مِنَ الهُزالِ فَرُبَّماذُبِحَ السَّمِینُ وَ عُوفِیَ المَهْزُولُ
وَ اجْعَلْ فَؤدادَکَ لِلتَّواضُعِ مَنْزِلاًإِنَّ التَّواضُعَ بِالشَّرِیفِ جَمِیلُ
وَ إِذا وَلِیتَ أُمُورَ قَوْمٍ لَیْلَةًفَاعْلَمْ بِأَنَّکَ عَنْهُمْ مَسْؤُولُ

هُزال «به ضمّ»: لاغر شدن، تقول: هُزِلَت الدّابّة هُزالاً، علیٰ ما لم یسمَّ فاعلُه. و الذَّبْح: شقُّ حلقِ الحیوانِ. و سِمَن «به کسر سین»: فربه شدن. و تَواضُع: فروتنی نمودن. والوِلایة: تولی الأمر.

می‌فرماید: جزع مکن از لاغری؛ چه بسا که کشته شود فربه و عافیت داده شود لاغر. و بگردان دل خود را مر فروتنی را منزل، به درستی که فروتنی به بزرگوار خوب است. و چون حاکم شوی کارهای قومی را یک شب، پس بدان که تو ازیشان پرسیده خواهی شد. «شارح»

هر کس که کند صبر و تحمل حاصلآخر بمراد خویش گردد واصل
گر حکم تو بر جماعتی گشت روانزنهار مشو بظلم کردن مایل
وَإِذا حَمَلْتَ إِلَی القُبُورِ جَنازَةًفَاعْلَمْ بِأَنَّکَ بَعْدَها مَحْمُولُ
یا صاحِبَ القَبْرِ المُنَقَّشِ سَطْحُهُوَلَعَلَّهُ مِنْ تَحْتِهِ مَغْلُولُ
ما یَنٌفَعَنْهُ أَنْ یَکُونَ مُنَقَّشاًوَ عَلَیْهِ مِنْ حَلَقِ العَذابِ کُبُولُ
لا تَغْتَرِرْ بِنَعِیمِهِمْ وَ بِمُلْکِهِمْالمُلْکُ یَفْنَیٰ وَالنَّعِیمُ یَزُولُ

تَنْقِیش: نقش کردن. و سَطْح: بام. و غَلّ: دست با گردن بستن. و کَبْل: بند.

می‌فرماید: چون برداری تا گورها جنازه‌ای را، پس بدان که تو بعد ازان برداشته خواهی شد. ای خداوند آن گور که نقش کرده شده است بام او، و شاید که او از زیر آن بسته شده است دست او با گردن. سود نکند او را که باشد گور نقش کرده شده، و حال آنکه باشد برو از حلقه‌های عذاب بندها. فریفته مشو بناز و آسایش ایشان و به پادشاهی ایشان. پادشاهی فانی می‌شود و ناز و آسایش زایل می‌شود. «شارح»

جمعی که ز جهل خود مشوّش باشندخواهند که در گور منقّش باشند
از نقش که بر گور نگارند چه سودباید که بنقش خویشتن خوش باشند