فَأَهْلاً وَ سَهْلاً بِضَیْفٍ نَزَلْوَأَسْتَوْدعُ اللّهَ إِلْفاً رَحَلْ
تَوَلَّی الشَّبابُ کَأَنْ لَمْ یَکُنْوَ حَلَّ الْمَشِیبُ کَأَنْ لَمْ یَزَلْ
کَأَنَّ الْمَشُیبَ کَصُبْحٍ بَداوَأَمَّا الشَّبابُ کَبَدْرٍ أَفَلْ
سَقَی اللّهُ ذاکَ وَهٰذا مَعاًفَنِعْمَ الْمُوَلِّی وَ نِعْمَ الْبَدَلْ
قولُهم أَهْلاً: أی أَتّیْتَ أهلاً، لا أجانبَ، فاستأنسْ و لا تستوحشْ، و سَهْلاً: أی وطئتَ مکاناً سهلاً، لا وَعْراً. و إِلْف «به کسر همزه»: دوست. و کَأَنْ: مخفّف کَأَنَّ. و أُفُول: فرو رفتن ستاره «از اول».
میفرماید: میگویم آمدی به آشنایان و جائی نرم به مهمانی که فرو آمد، و میسپارم به خدا دوستی را که کوچ کرد. پشت کرد جوانی، گویا نبود؛ و فرو آمد موی سفید، گویا همیشه بود. گویا موی سفید چون صبح پیدا شد، و اما جوانی چون ماه تمام فرو رفت. رحمت کناد خدا آن را و این را باهم! چه خوش پشت کننده است و خوش بَدَل است. «شارح»
افسوس که ایام جوانی بگذشتاحوال دلم چنانکه دانی بگذاشت
از مشرق مرگ صبح پیری بدمیداوقات سرور و کامرانی بگذشت