یُمَثِّلُ ذُو الْعَقْلِ فِی نَفْسِهِمَصائِبَهُ قَبْلَ أَنْ تَنْزِلا
فَإِنْ نَزَلَتْ بَغْتَةً لَمْ یَرُعْلِما کانَ فِی نَفْسِهِ مَثَّلا
رَأَی الْأَمْرَ یُفْضِی إِلیٰ آخِرٍفَصَیَّرَ آخِرَهُ أَوَّلا
وَ ذُو الْجَهْلِ یَأْمَنُ أَیْامَهُوَ یَنْسیٰ مَصارِعَ مَنْ قَدْ خَلا
فَإِنْ بَدَهَتْهُ صُرُوفُ الزَّمانِبِبَعْضِ مَصائِبِهِ أَعْوَلا
وَ لَوْ قَدَّمَ الْحَزْمَ فِی نَفْسِهِلَعَلَّمَهُ الصَّبْرَ عِنْدَ الْبَلا
تَمْثِیل: نگاشتن. و إِفْضاء: رسیدن. و خَلا: أی مَضیٰ و ذَهَب. و بَدْه: ناگاه آمدن «از ثالث». و حَزْم: بیدار بودن در کاری. و تَعْلِیم: آموزانیدن.
میفرماید: خداوند خرد در نفس خود مصیبتهای خود را پیش از آنکه فرو آید. پس اگر فرو آید ناگاه، نترسد برای آنچه بود که در نفس خود نگاشته بود. دید کار را که میانجامد بکاری دگر پس گردانید آخر کار را اول. و خداوند جهل ایمن باشد از روزگار خود و فراموش کند افتادنهای آن کس را که به حقیقت گذشت و رفت. پس اگر ناگاه آید او را حادثههای زمان، به بعضی از مصیبتهای او گریه کند به آواز. و اگر در پیش داشتی بیداری را در نفس خود، هراینه بیاموزانیدی بیداری او را شکیبائی نزد بلا. «شارح»
دانا که نهاد بر حوادث دل خویشاز نیش بلا دلش نمیگردد ریش
هرچند که فقر و نیستی آید پیشچون کوه ز جای خود نجنبد درویش