قرآن کریمبه زبان فارسی

منع از بخل و وعدهٔ کاذب و ترغیب به علم و عقل صایب

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
إِذَا اجْتَمَعَ الْآفاتُ فَالْبُخْلُ شَرُّهاوَ شَرٌّ مِنَ الْبُخْلِ الْمَاعِیدُ وَالْمَطْلُ
وَ لا خَیْرَ فِی وَعْدٍ إِذا کانَ کاذِباًوَلا خَیْرَ فِی قَوْلٍ إِذا لَمْ یَکُنْ فِعْلُ

فی الأساس: الوَعْد والمَوْعُود واحدٌ. و مَطْل: مدافعت کردن وام.

می‌فرماید: چون گرد شود آفتها، پس بخل بدتر آن است. و بدتر از بخل وعده‌ها و درنگ در تحصیل آن. و نیست هیچ خیر در وعده‌ای، چون باشد دروغ. و نیست هیچ خبر در گفتن، چون نباشد کردن. «شارح»

ای بخل کسی که می‌کند وعده دروغبگریز ازو که آب دارد در دوغ
آن صبح که خلق کاذبش می‌خوانندهرگز نرسد ازو بآفاق فروغ
إِذا کُنْتَ ذا عِلْمٍ وَلَمْ تَکُ عاقِلاًفَأَنْتَ کَذِی نَعْلٍ وَ لَیْسَ لَهُ رِجْلُ
وَ إِنْ کُنْتَ ذا عَقْلٍ وَلَمْ تَکُ عالِماًفَأَنْتَ کَذِی رِجْلٍ وَ لَیْسَ لَهُ نَعْلُ
أَلا إِنَّمَا الْإِنْسانُ غِمْدٌ لِعَقْلِهِوَلا خَیْرَ فِی غِمْدٍ إِذا لَمْ یَکُنْ نَصْلُ

نَصْل: تیغ.

می‌فرماید: چون هستی خداوند علم و نیستی خردمند، پس تو چون خداوند کفشی، و حال آنکه نیست مرو را پای. و اگر هستی خداوند خرد و نیستی عالم، پس تو چون خداوند پائی، و حال آنکه نیست مرو را کفش. نیست آدمی مگر غلاف مر عقل مر عقل خود را؛ و نیست هیچ خیر در غلاف، چون نباشد تیغ. «شارح»

یا رب چه خوش است عقل و دانش باهمکز هر دو شود روشن و صافی عالم
در انجمنی که نام تمییز برندممتاز بعقل و علم باشد آدم