إِنَّ الْغَنِیَّ هُوَ الْغَنِیُّ بِقَلْبِهِلَیْسَ الْغَنِیُّ هُوَ الْغَنِیُّ بِمالِهِ
وَ کَذَا الْکرِیمُ هُوَ الْکَرِیمُ بِخُلْقِهِلَیْسَ الْکَرِیمُ بِقَوْمِهِ وَ بِآلِهِ
وَ کَذَا الْفَقِیهُ هُوَ الْفَقِیهُ بِحالِهِلَیْسَ الْفَقِیهُ بِنُطْقِهِ وَ مقالِهِ
هُوَ: ضمیر فصل برای حصر. و فَقاهَة: دانستن.
میفرماید: به درستی که توانگر، او توانگر است بدِل خود، نیست توانگر، او توانگر به مال خود. و همچنین بزرگ، او بزرگ است بخوی خود، نیست بزرگْ بزرگ به قوم خود و بخویشان خود. و همچنین دانا داناست به حال خود، نیست دانا دانا به سخن گفتن خود و گفتار خود. «شارح»
ای گشته ز جمع مال و اسباب غنیتا چند کسی از تو کشد کبر و منی
گاهی که زخود دور کنی خُلْق دنیدر عالم علم و معرفت جان منی