حَلْق: گلو. و ثِقْل: گران شدن. و غَضّ: کم کردن قدر کسی. و یُقالُ کثُر القِیلُ وَ القالُ و هُما اسمانِ، و قد قُرِیَٔ: «ذَلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ»۱ به ضمّ اللّام.
میفرماید: در گلوگاه گاه – سوگند به زندگی من – تلخیی است و گرانیی بر کم کردن قدر مردان، گران. و ندیدم آدمیی که بیند عیب خود را، و اگر چه باشد که پوشیده نشود برو چیزی نیک. و کیست که برهد از مردم سالم؟ و مر مردم راست گفت و گوی به گمانها. «شارح»
قِریٰ: مهمان داشتن «از ثانی». و السَّخاء والسَّخاوَة: الجود. و قَطّ: هرگز.
میفرماید: بزرگ دارند ترا قوم آن هنگام که بازگردی به توانگری، و هر توانگر در چشمها بزرگ است. و نیست توانگری، مگر توانگریئی که آراست مر جوانمرد را، شبانگاه که مهمانداری کنی یا بامداد که عطا کنی. و محتاج نشود روزی، و اگر چه نایابنده باشد، هیچ بخشنده و بینیاز نشود هرگز هیچ بخیل. «شارح»
- - مریم: ۳۴. ↑