قرآن کریمبه زبان فارسی

منع جمعی که عیب کسان جویند و سخن بد در شأن مردم گویند

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
وَ فِی الْحَلْقِ أَحْیاناً لَعَمْرِی مَرارَةٌوَ ثِقْلٌ عَلیٰ غَضِّ الرِّجالِ ثَقِیلُ
وَ لَمْ أَرَ إِنْساناً یَریٰ عَیْبَ نَفْسِهِوَإِنْ کاَ لا یَخْفیٰ عَلَیْهِ جَمِیلُ
وَ مَنْ الَّذِی یَنْجُو مِنَ النّاسِ سالِماًوَلِلنّاسِ قالٌ بِالظُّنُونِ وَ قِیلُ

حَلْق: گلو. و ثِقْل: گران شدن. و غَضّ: کم کردن قدر کسی. و یُقالُ کثُر القِیلُ وَ القالُ و هُما اسمانِ، و قد قُرِیَٔ: «ذَلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ»۱ به ضمّ اللّام.

می‌فرماید: در گلوگاه گاه – سوگند به زندگی من – تلخیی است و گرانیی بر کم کردن قدر مردان، گران. و ندیدم آدمیی که بیند عیب خود را، و اگر چه باشد که پوشیده نشود برو چیزی نیک. و کیست که برهد از مردم سالم؟ و مر مردم راست گفت و گوی به گمانها. «شارح»

انسان که بنور معرفت مشهورستدر دیدن عیب خود بغایت کورست
چون چشم که کوکب بفلک می‌بیندوز دیدهٔ خویش روز و شب مستورست
أَجَلَّکَ قَوْمٌ حِینَ صِرْتَ إِلَی الْغِنیٰوَ کُلُّ غَنِیٍّ فِی الْعُیُونِ جَلِیلُ
وَ لَیْسَ الْغِنیٰ إِلّا غِنیً زَیَّنَ الْفَتیٰعَشِیَّةَ تَقْرِی أَوْ غَداةَ تُنِیلُ
وَ لَمْ یَفْتَقِرْ یَوْماً وَ إِنْ کانَ مُعْدِماًسَخِیٌّ وَلَمْ یَسْتَغْنٍ قَطُّ بَخِیلُ

قِریٰ: مهمان داشتن «از ثانی». و السَّخاء والسَّخاوَة: الجود. و قَطّ: هرگز.

می‌فرماید: بزرگ دارند ترا قوم آن هنگام که بازگردی به توانگری، و هر توانگر در چشمها بزرگ است. و نیست توانگری، مگر توانگریئی که آراست مر جوانمرد را، شبانگاه که مهمانداری کنی یا بامداد که عطا کنی. و محتاج نشود روزی، و اگر چه نایابنده باشد، هیچ بخشنده و بی‌نیاز نشود هرگز هیچ بخیل. «شارح»

هر کس که شود بمال دنیا فیروز در چشم کسان بزرگ باشد شب و روز
گر بخت سعید و حسن طالع داریاز مال جهان گنج سعادت اندوز
  1. - مریم: ۳۴. ↑