حَمْل: کسی را بر ستور نشاندن «از ثانی». و تَجَمُّل: نیک حالی نمودن. و زَوال: گشتن.
میفرماید: نگاهدار نفس را و بدار او را برآنچه بیاراید او را، تا عیش کنی به سلامت و گفتار در شأن تو نیک باشد. و منمای مردم را، مگر نیکحالی، در حالی که موافقت نکند به تو روزگار، یا جفا کند بر تو دوست. و اگر تنگ شود روزیِ امروز، پس صبر کن تا فردا، شاید که نکبتهای روزگار از تو زایل شود. عزیز است توانگر به نفس، اگر اندک باشد مال او، و غنی است غنی به مال و او خوارست. «شارح»
تَلَوُّن: رنگ گرفتن. والمَیْل: العدولُ عن الوسطِ إلیٰ أحدِ الجانبین. و تأنیث مالَتْ به سبب آنکه رِیح مؤنث سماعی است. و أَخْذ: گرفتن. و اِحْتمال: بار برداشتن. و إِخْوان: جمع أخ.
میفرماید: نیست هیچ نیکی در دوستی مردی رنگگیرنده که چون باد میل کند، میل کند او به آن سو که باد میل میکند. بخشنده است، چون بینیاز باشی از گرفتن مال او؛ و نزد برداشتن بار درویشی از تو بخیل باشد. پس چه بسیارند برادران، آن زمان که شماری ایشان را، ولیکن ایشان برای حوادث اندکند. «شارح»