مَا اعْتاضَ باذِلُ وَجْهِهِ بِسُؤالِهِعِوَضاً وَلَوْ نالَ الْمُنیٰ بِسُؤالِ رَجَحَ السُّؤالُ وَخَفَّ کُلُّ نَوالَ
وَإِذَا السَّؤالُ مَعَ النَّوالِ وَزَنْتَهُفَابْذُلْهُ لِلْمُتَکَرِّمِ الْمِفْضالِ
وإِذَا ابْتَلَیْتَ بِبَذْلِ وَجْهِکَ سائِلاًأَعْطاکَهُ سَلِساً بِغَیْرِ مِطالِ
إِنَّ الْکَرِیمَ إِذا أَتاکَ بِمَوْعِدٍ
اِعْتِیاض: بَدَل گرفتن. و عِوَض: بدل و وَزْن: سنجیدن «از ثانی». و رُجْحان: افزون آمدن «از ثالث». و المِطال «بالکسر»: المطل.
میفرماید: نگرفت بخشندهٔ آبروی خود بخواستن خود عوضی را، و اگر چه یابد آرزوها را بخواستن. و چون خواستن با عطا بسنجی آن را، افزون آید خواستن و سبک باشد هر عطا. و چون مبتلا شوی ببخشیدن آب روی خود خواهنده، پس ببخش آن را مر بزرگی نمایندهٔ بسیار فضل را. به درستی که بزرگوار، چون بدهد ترا وعدهای، بدهد ترا آن روان بیمدافعت. «شارح»
ای دل غم و غصه گرچه جمع است بسیچون دیده مریز آب رو پیش کسی
گاهی که ترا ضرورتی پیش آیداز اهل کرم بجوی فریادرسی