لَنَقْلُ الصَّخْرِ مِنْ قُلَلِ الْجِبالِأَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ مِنَنِ الرِّجالِ
یَقُولُ النّاسُ لِی فِی الْکَسْبِ عارٌفَقُلْتُ الْعارُ فِی ذُلِّ السُّؤالِ
نَقْلُ الشّیءِ: تحویلُه مِنْ موضعٍ إلیٰ موضعٍ. و مِنَن: جمع مِنَّة.
میفرماید: هراینه گردانیدن سنگ از سرهای کوهها دوست داشتهتر است به من از منتهای مردان. میگویند مردم مرا که در کسب ننگ است، پس گفتم: ننگ در خواریِ خواستن است. «شارح»
گر کوه ز جای خود بناخن بکنیزان به که کشی منّت هر دو دنی
از کسب حلال نان خود پیدا کنتا فضل خدا کند ترا زود غنی
فتح
قطب ابرار و عارف اسرار، شیخ فریدالدین محمد عطار در الهینامه گوید:
ز مشرق تا بمغرب گر امام استامیرالمؤمنین حیدر تمام است
اگر علمش شدی بحر مصوّردرو یک قطره بودی بحر اخضر
چو هیچش طاقت منّت نبودیز همّت گشت مزدور جهودی
کسی گفتش چرا کردی برآشفتزبان بگشاد چون تیغ و چنین گفت
لنقلُ الصَّخرِ من قُلَلِ الجبالِ «إلیٰ آخِرِه»
و اگر گوئی: نقل صخر از قلّه مشکل نیست، چه طبیعی است و مشکل نقل بقُلّه است که قسری است، گوئیم: نظر ناظم به قرب و بعد مسافت است، نه طبع و قسر.