فَما أَقْبَلُ الدُّنْیا جَمِیعاً بِمِنَّةٍوَلا أَشْتَرِی عِزَّ الْمَراتِبِ بِالذُّلِّ
وَأَعْشَقُ کَحْلاءَ الْمَدامِعِ خِلْقَةًلِئَلّا یُریٰ فِی عَیْنِیها مِنَّةُ الْکُحْلِ
اِشْتِراء: فروختن. و کَحْلاء: سیاهچشم. و المَدامِع: أطرافُ العینِ . و خِلْقَة: آفرینش. و کُحْل: سرمه.
میفرماید: پس قبول نمیکنم دنیا را همه به منتی، و نمیفروشم عزّت مرتبهها را بخواری. و عاشق میشوم سیاهچشمان را به آفرینش، تا دیده نشود در چشم او منّت سرمه. «شارح»
از منّت مردم است بر دل باریراضی نشدم ببار منّت باری
من عاشق خوبان سیهچشم شومتا منّت سرمهام نباشد باری