وَدارِی مُناخٌ لِمَنْ قَدْ نَزَلْوَزادِی مُباحٌ لِمَنْ قَدْ أَکَلْ
أُقَدَّمُ ما عِنْدَنا حاضِرٌوَإِنْ لَمْ یَکُنْ غَیْرَ خُبْزٍ وَ خَلّْ
فَأَمَّا الْکَرِیمُ فَراضٍ بِهِوَأَمَّا اللَّئِیمُ فَذاکَ الْوَبَلْ
المُباح: خلاف المحظور. و خُبْز: نان. و خَلّ: سرکه. و الوَبَل «بالتحریک»: الوَبال، و هو أمرٌ یُخافُ ضررُه.
میفرماید: سرای من جای خوابانیدن شتران است مر کسی را که به حقیقت فرو آید، و توشهٔ من مباح است مر کسی را که به حقیقت بخورد. پیش میآرم آنچه نزد ما حاضر است، و اگر چه نباشد غیر نان و سرکه. پس اما بزرگوار، پس خشنود است به آن؛ و اما ناکس، پس آن و بال است. «شارح»
این خانه که بی وحشت دربان باشدبسیار به از روضهٔ رضوان باشد
در سفرهٔ ما اگر چه یک نان باشدخواهیم که روزی مهمان باشد