أَتْبَعْتَ القومَ: إذا کانوا قد سبقوک فلحقتَهم. و إِرْمال: بیتوشه ماندن. و اِمْتِلاء: پر شدن، یقال: امتلأت من الطّعامِ والشّراب. و تَفْرِیج: وابردن اندوه.
میفرماید: به درستی که من مردیام که بخداست عزّت من همهٔ آن، به میراث بردهاند بزرگواریها را پدران آخر من از پدران اول من. پس چون کردم نیکو، از پی درآیم آن را بکاری نیک دگر، و اگر چه خواسته نشوم. و چون مصاحبت کند مرا رفیقی بیتوشه، برگزینم او را به توشه تا سیر شود. و چون خوانده شوم برای اندوهی، و ابَرم آن را؛ و چون خوانده شوم برای پیمانْ شکستنی، نکنم. «شارح»
صِیاح: بانگ کردن. والصَّرِیخ: المُستغیث و المُغیث،و هو من الأضداد. و إِشْعال: آتش افروختن. و سُعال: سرفه کردن «از اول»، و اینجا کنایت است از کراهت، یقال: أغصَّک السَّؤالُ، فأخذک السُّعالُ.
میفرماید: چون بانگ کند به من دادخواهی برای حادثهای، به رسم به او مانند شهاب افروخته. و شمارم همسایهٔ خود را از عیال خود، به درستی که او اختیار کرده است از میان منزلها منزل مرا. و نگاه دارم او را در میان اهل او و عیال او به تعدی از من و سرفه نکنم. «شارح»