قرآن کریمبه زبان فارسی

اظهار کمال احسان با فقیران و زیردستان

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
إِنِّی امْرُؤٌ بِاللّهِ عِزَّی کُلُّهُوَرِثَ الْمَکارِمَ آخِرِی مِنْ أَوَّلِی
فإِذَا اصْطَنَعْتُ صَنِیعَةً أَتْبَعْتُهابِصَنِیعَةٍ إُخْریٰ وَإِنْ لَمْ أُسْأَلِ
وَإِذا یُصاحِبُنِی رَفِیقٌ مُرْمِلٌآثَرْتُهُ بِالزّادِ حَتّیٰ یَمْتَلِی
وَإِذا دُعِیتُ لِکُرْبَةٍ فَرَّجْتُهاوَإِذا دُعِیتُ لِغَدْرَةٍ لَمْ أَفْعَلِ

أَتْبَعْتَ القومَ: إذا کانوا قد سبقوک فلحقتَهم. و إِرْمال: بی‌توشه ماندن. و اِمْتِلاء: پر شدن، یقال: امتلأت من الطّعامِ والشّراب. و تَفْرِیج: وابردن اندوه.

می‌فرماید: به درستی که من مردی‌ام که بخداست عزّت من همهٔ آن، به میراث برده‌اند بزرگواری‌ها را پدران آخر من از پدران اول من. پس چون کردم نیکو، از پی درآیم آن را بکاری نیک دگر، و اگر چه خواسته نشوم. و چون مصاحبت کند مرا رفیقی بی‌توشه، برگزینم او را به توشه تا سیر شود. و چون خوانده شوم برای اندوهی، و ابَرم آن را؛ و چون خوانده شوم برای پیمانْ شکستنی، نکنم. «شارح»

مجموعهٔ آیات معارف مائیمآگاه ز اسرار مواقف مائیم
گاهی که سخن ز فضل و احسان گذردسرچشمهٔ الطاف و عوارف مائیم
وإِذا یَصِیحُ بِیَ الصَّرِیخُ لِحادِثٍوافَیْتُهُ مِثْلَ الشِّهابِ الْمُشْعَلِ
وَأَعُدُّ جارِی مِنْ عِیالِیَ إِنَّهُإِخْتارَ مِنْ بَیْنِ الْمَنازِلِ مَنْزِلِی
وَ حَفَظْتُهُ فِی أَهْلِهِ وَ عِیالِهِبِتَعاهُدٍ مِنِّی وَلَمّا أَسْعُلِ

صِیاح: بانگ کردن. والصَّرِیخ: المُستغیث و المُغیث،و هو من الأضداد. و إِشْعال: آتش افروختن. و سُعال: سرفه کردن «از اول»، و اینجا کنایت است از کراهت، یقال: أغصَّک السَّؤالُ، فأخذک السُّعالُ.

می‌فرماید: چون بانگ کند به من دادخواهی برای حادثه‌ای، به رسم به او مانند شهاب افروخته. و شمارم همسایهٔ خود را از عیال خود، به درستی که او اختیار کرده است از میان منزلها منزل مرا. و نگاه دارم او را در میان اهل او و عیال او به تعدی از من و سرفه نکنم. «شارح»

هرچند که ما بی‌سر و بی‌سامانیماز روی کرم پناه مظلومانیم
گر درد دلی هست ترا ای درویشاز ما بطلب شفا که ما درمانیم