التَّحِیْة: أن یقال: «حیّاک اللّه»، أی جعل لک حیاةً، ثمّ جعل کلّ دعاءٍ تحتَه. ضِغْن «به کسر»: کینه. و دَبغ و دِباغَة: پوست پیراستن. و نَغِلَ الّدِیمُ «بالکسر»: أی فَسَد، فهو نَغِلٌ، وفیه شیءٌ من نَغَلٍ «بالتحریک»: أی فسادٍ. و حَدِیث: سخن. و إیذاء: رنجانیدن. و وَراء: پس.
میفرماید: پس دعا کن خداوندان کینهها را، تا شفا دهد دلهای ایشان را دعای بزرگتر تو؛ و گاه پیراسته میشود پوست فاسد. پس اگر اعراض کنند به کراهت، پس دعا کن به بزرگی نمودن؛ و اگر باز دارند از تو سخن را، پس مپرس؛ چه به درستی که آنچه میرنجاند ترا از سخنْ آن است، و به درستی که آنچه گویند در عقب تو، گفته نشده است. «شارح»
حکایت
شیخ محیی الدین در وصایای فتوحات گوید: اعرابیی مشرک از فصحای عرب نزد پیغمبر ﷺ، آمد و گفت: «هل فیما أنزل علیک ربُّک مثل ما قلتُه؟» پیغمبر فرمود: «ما قلتَ؟» و این سه بیت بخواند و حقّ تعالیٰ آیات «وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ»۱ فرو فرستاد، اعرابی گفت: «هذا واللّهِ هو السِّحرُ الحلالُ.» و مسلمان شد
- - فصلت: ۳۴ – ۳۵. ↑