أَحِبُّ لَیالِی الْهَجْرِ فَرَحاً بِهاعَسَی الدَّهْرُ یَأْتِی بَعْدِها بِوِصالِ
وَأَکْرَهُ أَیّامَ الْوِصالِ لِأَنَّنِیأَریٰ کُلَّ شَیْءٍ مُولَعاً بِزَوالِ
إِیلاع: سخت حریص کردن، یقال: أولعتُ بالشّیءِ و أولعُ به، فهو مولَعٌ به «به فتح اللّام».
میفرماید: دوست میدارم شبهای هجران را، نه از فرح به آن شبها؛ شاید که روزگار بیاورد بعد از آن شبها وصالی را. و دشوار میدارم روزهای وصال را، برای آنکه من میبینم هر چیز را حریص گردانیده به زوال.
«شارح»
هر نقش که از طاس فلک خواهد دلشکّ نیست مرا که عکس گردد حاصل
از جستن وصل نقش هجران دیدموز عکس شدم زود بجانان واصل