قرآن کریمبه زبان فارسی

حکایت احوال و اهوال قیامت و اظهار توبت و ندامت

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
إِذا قَرْبَتْ ساعَةٌ یا لَهاوَ زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها
اَسِیرُ الْجِبالُ عَلیَ سُرْعةٍکَمَرِّ السَّحابِ تَریٰ حالَها
وَ تَنْفَطِرُ الْأَرْضُ مِنْ نَفْخَةٍهُنالِکَ تُخْرِجُ أَثْقالَها

السّاعَة: القیامة، و قیلَ السّاعاتُ الّتی هی القٰمیةُ ثلاثةٌ: الساعةٌ الکبریٰ، وهی بعثُ النّاسِ للمحاسبةِ و هی الّتی أشارَ إلیها النّبیُّ ﷺ، به قوله: «لا تقومُ السّاعةُ حتّیٰ یَظهرَ الفحشُ والتَّفحُّشُ و حتّیٰ یُعبَدَ الدِّرهمُ والدِّینارُ»؛ والسّاعةُ الوسطیٰ، وهی موتُ أهلِ القرنِ الواحدِ، وذلک نحو ما روی أنّه ﷺ، رأیٰ عبداَاللّهِ بن أَنَیْس، فقال: «إن یَطُلْ عمرُ هذا الغلامِ، لم یَمُتْ حتّیٰ تقومَ‌السّاعةٌ»، فقیل إنّه آخِرُ مَنْ ماتَ‌من الصّحابةِ؛ والسّاعةُ الصّغریٰ، وهی موتُ الإنسانِ وهی المشارُ إلیها بقوله تعالیٰ: «قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِلِقَاء اللّهِ حَتَّى إِذَا جَاءتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قَالُواْ يَا حَسْرَتَنَا»۱ و معلومٌ أنّ هذا الحسرةَ تنالُ الإنسانَ عندَ موته. و لام تعجب، و قال الرضیُّ: «اللّام معدّیةٌ لأدعو المقدر عند السّیبویه، أو لحرفِ النّداءِ القائمِ مقامَه عندَ المبرّد إلی المفعول و جاز ذلک مع أن أدعو متعدٍ بنفسِه لضعفِه بالإضمارِ، أو لضعفِ النّائِبِ منابَه.» و زَلْزَلَة «به فتح» و زِلْزال «به کسر»: جنبانیدن؛ و زِلْزالَها: أی المقدر لها عندَ النّفخةِ الأولیٰ والثّانیة. و سَیْر: رفتن. و سَحاب: ابر. و اِنْفِطار: شکافته شدن. و نَفْخ: دمیدن باد در چیزی؛ و مراد از نَفْخَة نفخ اسرافیل در صور. و إِخْراج: بیرون کردن و أَثْقالَها، أی ما فی جوفها من الدَّفائن و الأموات، جمعُ ثَقَلٍ، و هو متاعُ البیت. و این ابیات ناظرند به آیت «إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا»۲ و آیت «وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ»۳.

می‌فرماید: چون نزدیک شود قیامت – ای قیامت، بیا – و جنبانیده شود زمین، جنبانیدنی که تقدیر شده او را نزد نفخهٔ اول و دوم، بروند کوهها بر وجه شتاب، چون گذشتن ابر، بینی حال آن را. و شکافته شود زمین از دمیدن در صور، آن زمان بیرون کند زمین دفینه‌های خود را. «شارح»

آن دم که شود نور امامت ظاهربر خلق شود سرّ قیامت ظاهر
عالم در نور خدا گردد محووز هر طرفی شود علامت ظاهر
وَلا بُدَّ مِنْ سائِلٍ قائِلٍمِنَ النّاسِ یَوْمَئِذٍ ما لَها
تُحَدِّثُ أَخْبارَها رَبَّهاوَ‌رَبُّکَ لا شَکَّ أُوْحیٰ لَها
وَ یَصْدُرُ کُلٌّ إِلیٰ مَوْقِفٍیُقِیمُ الْکُهُولَ وَأَطْفالَها
تَرَی النَّفْسُ ما عَمِلَتْ مُحْضَراًوَلَوْ ذَرَّةً کانَ مِثْقالُها
یُحاسِبُها مَلِکٌ قادِرٌفَإِمّا عَلَیْها وَإِمّا لَها

مشهور آنکه یَوْم در یَوْمَئِذٍ مضاف است به إِذْ و إِذْ مضاف به جملهٔ مقدر و تنوین عوض آن جمله، یعنی یومَ إِذْ زلزلت الأرضُ، و این سخن مشتمل است بر تکلفی؛ چه «یوم الوقت» مقبول طبع نیست، و «وقت» در «يَومِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ»۴ به معنی وعد است، چنانچه معنی «تَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ»۵ تمِّ میعادُ ربِّه گفته‌اند. پس انسب سخن شیخ رضی است که یَوْم و إِذْ مضافند به جملهٔ مقدر و إِذْ با جملهٔ مقدر خود بدل کلّ است از یوم با جملهٔ مقدر خود. و ما استفهامی. إِیحاء: الهام کردن و اشارت کردن. و لام به معنی إلیٰ. والمراد من أَوْحی لَها أحدثَ فیها ما دلَّت علی الأخبارِ و أنطقَها بها. و صَدْر و صُدُور: بیرون آمدن «از اول». و کَهْل: آنکه سال او از سی بگذرد و موی او بنیاد سفید شدن کند. الذَّرَّه: الهباءُ والنّملةُ الصّغیرة. و مِثْقال: هم سنگ. و عَلَیْها و لَها در مقام نفع و ضرّ استعمال کنند. و این ابیات ناظرند به آیات «قَالَ الْإِنسَانُ مَا لَهَا»۶ تا آخر سوره.

می‌فرماید: هیچ چاره نیست از پرسنده‌ای گوینده از مردم دران روز که چیست مر زمین را. سخن گوید زمین خبرهای خود را به پروردگار خود و پروردگار تو بی‌شکّ وحی کند مرو را. و بیرون آید هر یک بجای ایستادنی که برپای می‌کند دومویان را و کودکان ایشان را. بیند نفس آنچه کرده است حاضر کرده شده، و اگر چه ذره‌ای باشد هم‌سنگ آن. حساب کند نفس را پادشاهی توانا، پس یا بر نفس باشد حساب و یا برای نفس باشد.

«شارح»

آن روز که قدر ما بطاعت باشدوز حکم خدا قیام ساعت باشد
چون غیر عمل نیست درانجا نافعپیچاره کسی که بی‌ضاعت باشد
تَرَی النّاسَ سَکْریٰ بِلا قَهْوَةٍوَ لٰکِنْ تَرَی الْعَیْنُ ما هالَها
ذُنُوبِی بَلائِی فَما حِیلَتِیإِذا کُنْتُ فِی الْبَعْثِ حَمّالَها
نَسِیتُ الْمَعادَ فَیا وَیْلَهاوَأَعْطَیْتُ لِلنَّفْسِ آمالَها

سَکْران: مست، و سَکْریٰ: جمع او. و قَهْوَة: می. و بیت اول ناظر به آیت «تَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَمَا هُم بِسُكَارَى وَلَكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيد».۷

می‌فرماید: بینی مردم را مستان بی‌می، ولیکن بیند چشم آنچه ترساند او را. گناهان من بلای منند. پس چیست چارهٔ من، چون باشم در روز برانگیختن بردارندهٔ آن؟ فراموش کردم جای بازگشتن را؛ پس ای هلاکِ نفس! حاضر شو، و داده‌ام مر نفس را امیدهای او. «شارح»

فردا که من از بیم شوم بی‌می مستوز بار گناه و معصیت باشم پست
یا رب بکرم دست من خسته بگیرتا دل نرود ز خوف آن روز ز دست
  1. - الأنعام: ۳۱. ↑
  2. - الزلزلة: ۱-۲. ↑
  3. - النمل: ۸۸. ↑
  4. - الحجر: ۳۸. ↑
  5. - الأعراف: ۱۴۲. ↑
  6. - الزلزلة: ۳. ↑
  7. - الحج: ۲. ↑