قرآن کریمبه زبان فارسی

خطاب به حارث اَعْوَر هَمْدانی و نوید دادن او بفیض رحمانی

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
یا حارِ هَمْدان مَنْ یَمُتْ یَرَنِیمِنْ مُؤْمِنٍ أَوْ مُنافِقٍ قَبَلا
یَعْرِفُنِی طَرْفُهُ وَ أَعْرِفُهُبِنَعْتِهِ وَاسْمُهُ وَ ما فَعَلا
وَ أَنْتَ عِنْدَ الصَّراطِ مُعْتَرِضِیفَلا تَخَفْ عَثْرَةً وَلا زَلَلا

مراد از حارِ حارث اعور هَمْدانی، از خواص اصحاب مرتضیﷷ، بود و ترخیم او به ضرورت شعر است؛ چه ترخیم منادای مضاف در سعت کلام جایز نیست. و رَأَیْتُهُ قَبَلاً «بالفتح أو بالضمّ»: أی مقابلةً و عیاناً. والنَّعْت: الصِّفة. و صِراط: راه، والمراد هٰنها ما نطق به الحدیث النبویّ، ﷺ: «و هو جسرٌ ممدودٌ علیٰ جهنمَ أدقُّ من الشَّعرِ وأحدُّ من غِرارِ السَّیْفِ «أی حدِّه» یعبرُه أهلُ الجنّةِ و نزل به أقدامُ أهلِ النار.»و اِعْتِراض: کسی را فرا پیش آمدن در چیزی.

می‌فرماید: ای حارث همدان، هر که بمیرد، ببیند مرا از مؤمن یا منافق رویارو. بشناسد مرا چشم او و بشناسم او را به صفت او و نام او و آنچه کرده باشد. و تو نزد صراط فراپیش آینده باشی مرا، پس مترس بسر در آمدن را و نه لغزیدن را. «شارح»

هر کس که بجان محب حیدر باشدوز مهر علی دلش منور باشد
روزی که ازین سرای ویران بروددر باغ بهشت اهل کوثر باشد

حکایت

ثعلبی از ابن عباس روایت کند که مراد از «اعراف» در آیت «وَعَلَى الأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسِيمَاهُمْ»۱ موضعی بلند است از صراط که عباس و حمزه و علی و جعفر ذوالجناحین آنجا باشند و دوستان خود را به سفیدروئی شناسند و دشمنان خود را به سیاه‌روئی. و مروی است که حضرت مرتضیٰ ﷷ با یکی از اصحاب خود فرمود: «آیا خبر دهم ترا از نیکی که هر که آن نیکی به قیامت آورد، به بهشت رود، و از بدیی که هر که آن بدی آورد، سرنگون به دوزخ افتد؟» گفت: «بلی، یا امیرالمؤمنین.» فرمود: «آن نیکی دوستی ماست و آن بدی دشمنی ما.» پس این آیت خواند: «مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِّنْهَا وَهُم مِّن فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ وَمَن جَاء بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ»۲ و مؤیّد این سخن است آنچه در فاتحهٔ سابعه گذشت که صاحب کشّاف از سدّی روایت کرده که مراد از «حسنة» در آیت «وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا»۳ مودّت اهل البیت است.

أَقُولُ لِلنْارِ حِینَ تُوقَفُ لِلْعَرْضِذَرِیهِ لا تَقْرُبِی الرَّجُلا
ذَرِیهِ لا تَقْرُبِیهِ إِنَّ لَهُحَبْلاً بِحَبْلِ الْوَصِیِّ مُتَّصِلا
أَسْقِیکَ‌ مِنْ بارِدٍ عَلیٰ ظَمَأٍتَخالُهُ فِی الْحَلاوَةِ الْعَسَلا
قَوْلُ عَلِیٍّ لِحارِثِ عَجَبٌکَمْ ثَمَّ أُعْجُوبَةٌ لَهُ جُمَلا

وَقْف: بازداشتن. و عَرْض: عرضه کردن. و حَلاوَة: شیرین شدن. و عَسَل: انگبین. و ثَمَّ «به فتح»: «نجا. والأُعْجُوبَة «بالضمّ»: العَجَب. و جُمَل «به ضمّ»: جمع جُملة.

می‌فرماید: گویم مر آتش را، آن زمان که بازداشته شوی برای عرضه کردن: بگذار او را، نزدیک مشو این مرد را. بگذار او را، نزدیک مشو او را؛ به درستی که مرو را ریسمانی است به ریسمان وصی پیغمبر پیوسته آب دهم ترا از آب سرد بر تشنگی که پنداری آن را در شیرینی انگبین. گفتار علی مر حارث را عجب است، بسیار آنجا است عجب مرو را جمله‌ها. «شارح»

فردا که شود بهشت و دوزخ تقسیموز حکم خدا شوند مردم بدو نیم
یاران علی شراب کوثر نوشندوانگاه وطن کنند در باغ نعیم
  1. - العراف: ۴۶. ↑
  2. - النمل: ۸۹ – ۹۰. ↑
  3. - الشوری: ۲۳. ↑