مُنَجِّم: ستارهشناس. والخَبَل: فسادُالعقل. و تَراجُع: بازگشتن. و مِرِّیخ: بهرام که در آسمان پنجم است. و بَیْت الحَمَل: أی بَیْته الّذی هو الحَمَل. و أُکْذُوبَة «به ضمّ»: دروغ. و مُشْتَرِی: برجیس که در آسمان ششم است و سعد اکبر است. و زُحَل: کیوان که در آسمان هفتم است و نحس اکبر است. و أَفانِین: جمع أَفْنان که جمع فَنَن است. و وجه تخویف منجم آنکه طالع مرتضیٰ ﷷ، نوزدهم درجهٔ عقرب بوده و صاحب طالع مریخ و رجعت صاحب طالع دلیل ضعف. و مصراع خامس مشعر بر علو مرتبهٔ ناظم ﷷ؛ چه تأثیر نجوم در ماتحت اوست، نه در مافوق. و مؤیّد این است بازگشتن آفتاب برای من ناظم و دوران افلاک به انفاس کمّل.
میفرماید: ترسانید مرا ستارهشناسی صاحب تباهی خرد از بازگشتن بهرام در خانهٔ حَمَل. پس گفتم: بگذار مرا از دروغهای حیلهها. برجیس و کیوان نزد من یکسان است. دفع میکنم از نفس خود انواع گردشها به آفرینندهٔ من و روزی دهندهٔ من که غالب است و بزرگ است. «شارح»
فتح
از این قطعه روشن میشود که نسبت این ابیات به حضرت امیر ﷷ، مطابق واقع نیست: