جَیْش و جِیاشَة و جَیَشان: به جوش آمدن دیگ و موج زدن دریا. و تُرْک: طایفهای مردم از اولاد یافث بن نوح. و مَهْدِیّ: شخصی متصف به صفات کمال از اولاد فاطمه که پیغمبر ﷺ، وعده کرده به ظهور او، و ابن سلمه گوید: شنیدم از پیغمبر ﷺ، که فرمود: «المهدیُّ مِنْ عِتْرَتی مِنْ وَلَدِ فاطمه»؛ و ابوسعید خُدری گوید: پیغمبر ﷺ، فرمود: «المهدیُّ مِنّی أجلَی الجَبْهةِ، أقنَی الأنفِ، یملأ الأرضَ قسطاً و عدلاً، کما مُلِئَت ظُلماً و جوراً، یملکُ سبع سنین.» و هم ابوسعید گوید: پیغمبر ﷺ، فرمود: «بلاءٌ یصیبُ هذه الأمَةَ، حتّیٰ لا یجدُ الرّجلُ ملجاً یلجأ إلیه من الظُّلمِ، فیبعثُ اللّهُ رجلاً من عترتی أهل بیتی، یملأ به الأرضَ قسطاً و عدلاً کما مُلِئَت جوراً و ظلماً»؛ واختلف فیه فذهب أهلُ السّنّةِ إلیٰ أنّه امامٌ عادلٌ من ولدِ فاطمةَ، یخلقُه اللّهُ متیٰ شاءَ و یبعثه نصرةً لدینِه؛ و زعمت الإمامیّةُ من الشّیعةِ أنّه محمد بن الحسن العسکری، اختفیٰ عن الناسِ خوفاً من الأعداءِ ولا استحالةَ فی طولِ عمرِه کنوحٍ و لقمانَ والخضر ﷷ، و هَزْل: بازی کردن «از ثانی». و صِبْیان: جمع صَبیّ. و جدّ به کسر یا فتح. و سَمِیّ: هم نام، و سَمِیُّ نَبِیِّ اللّهِ: اشارت به حدیثی که ابن مسعود از پیغمبر ﷺ، روایت کرده: «لا تَذْهَبُ الدُّنیا حتّیٰ یملکَ العربَ رجلٌ من أهلِ بَیْتی یواطیٔ اسمُه اسمی».
میفرماید: ای پسرک من، چون جوش کنند ترک، پس چشم بدار حکومت مهدی را که برخیزد، پس عدل کند. و خوار شوند پادشاهان زمین از غلبهٔ آل هاشم و بیعت کرده شود از آن پادشاهان آن کس را که مزه کند و بازی کند. کودکی از کودکان که نباشد هیچ اندیشه نزد او و نه نزد او جِدّ باشد و نه او خردمند باشد. پس آنجا برخیزد قائم حقّ از شما، و بحقّ آید شما را و بحقّ کار کند. هم نام پیغمبر خدا – نفس من فدای او باد – پس فرو مگذارید او را، ای پسران من، و بشتابید. «شارح»
فتح
اکثر اکابر رموز در تاریخ مهدی گفتهاند و گوهر تحقیق به الماس سخن سفتهاند به تخصیص شیخ سعدالدین محمد حموی، قدس سره، و از اشعار اوست: «شارح»
«شارح»
امید به کرم وهّاب نعم آنکه باصرهٔ ما از کحل الجواهر خاک آستان حضرت روشنی یابد و آفتاب عالمتاب حقیقت جامعهٔ او بر در و بام تشخص ما تابد، «وَمَا ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ».۱
- - ابراهیم: ۲۰. ↑