أَنَا الصَّقْرُ الَّذِی حُدِّثْتَ عَنْهُعِتاقُ الطَّیْرِ تَنْجَدِلُ النْجِدالا
وَ قاسَیْتُ الْحُرُوبَ أَنَا ابْنُ سَبْعٍفَلَمّا شِئْتُ أَفْنَیْتُ الرِّجالا
فَلَمْ تَدَعِ السُّیُوفُ لَنا عَدُوّاًوَلَمْ یَدَعِ السَّخاءُ لَدَیَّ مالا
صَقْر: چَرْغ. و عِتاقُ الطَّیْرِ: الجوارحُ منها، جمع عَتیق. و مُقاساة: رنج چیزی کشیدن. والمرادُ من السَّبْع إمّا العددُ أو مصدرُ سَبَعَ الذّئبُ الغنمِ، ای فَرَسها. و عَنْهُ سِحْر حلال.
میفرماید: من آن چرغم که سخن گفته شدهای از او، مرغان شکارکننده میافتند افتادنی. و کشیدم رنج حربها را و من هفت ساله بودم. پس چون خواهم، فانی سازم مردان را. پس نگذاشت شمشیرها برای من دشمنی را، و نگذاشت سخا نزد من مالی را.«شارح»
امروز کسی نیست باندازهٔ من وز چرخ فلک گذشت آوازهٔ من
من مصحف ناطقم که صحاف ازلاز رشتهٔ فتح بست شیرازهٔ من