قرآن کریمبه زبان فارسی

شکایت از احتیاج و افتقار که سبب ضعف است و انکسار

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
غَالَبْتُ کُلَّ شَدِیدَةٍ فَغَلَبْتُهاوَالْفَقْرُ غالَبَنِی فَأَصْبَحَ غالِبی
إِنْ أُبْدِهِ یَفْضَحْ وَ إِنْ لَمْ أُبْدِهِیَقْتُلْ فَقـُبِّحَ وَجْهُهُ مِنْ صاحِبِ

مُغالَبَة: و غِلاب: غلبه جستن بر کسی. و أَصْبَحَ: به معنی صار. و إبْداء: آشکارا کردن. و فَضَحَه یَفضَحُه فافتَضَحَ: إذا انکشف مَساوِیَه «از ثالث». و تَقْبِیح: زشت گردانیدن. و صاحِب: یار. و شَدیَة صفت «حادِثَةٍ» محذوف. و قُبِّحَ وَجْهُهُ دعای بد، و صاحِب تمییز، أی قُبَّحَ وجهُ صاحبٍ هو الفقر، قال الشّاعر:

للّهِ دَرُّ أنوشروانَ مَنْ رَجْلٍما کانَ أعرفَهُ بالدُّونِ والسّفلِ

و در بعضی نسخ بجای یَفْضَحْ و یَقْتُلْ معروف «أَفْضّح» و «أَقْتَل» مجهول.

می‌فرماید: غلبه جستم بر هر حادثهٔ سخت، پس غالب شدم بران، و فقر غلبه جست بر من، پس گشت غالب بر من. اگر آشکارا می‌کنم آن را، رسوائی می‌کند، و اگر آشکارا نمی‌کنم آن را، می‌کُشد. پس زشت گردانیده باد روی یاری که فقر است. «شارح»

هر حادثه‌ای که محنتش بسیارستغالب شده‌ام بران و اینم کارست
جر فقر که غالب است و گر فاش کنمعارست و گر نهان کنم دشوارست