إِنَّ عَبْداً أَطاعَ رَبّاً جَلِیلاوَقَفَا الدَاعِیَ النَّبِیَّ الرَّسُولا
فَصَلاةُ الْإِلٰهِ تَتْریٰ عَلَیْهِفِی دُجَی اللَّیْلِ بُکْرَةً وَ أَصِیلا
إِنَّ ضَرْبَ الْعُداةِ بِالسَّیْفِ یُرْضِیسَیِّداً قادِراً وَ یَشْفِی عَلِیلا
لَیْسَ مَنْ کانَ قاصِداً مُستَقِیماًمِثْلَ مَنْ کانَ هارِباً وَ ذَلِیلاً
حَسْبِیَ اللّهُ عِصْمَةً لِأُمُورِیوَ حَبِیبِی مُحَمَّدٌ لِی خَلِیلا
صَلاة: درود. و تَتْریٰ پیاپی. والأَصِیل: الوقتُ بعدَ العصرِ إلَی المغرب. والقَصْد: العدل. و اِسْتِقامَة: راست شدن. و عِصْمَة: نگاه داشتن. و حَبِیبِی معطوف بر اللّه. و مُحَمَّد عطف بیان.
میفرماید: به درستی که بندهای که فرمان برد پروردگار بزرگ را و پیروی کند خوانندهٔ پیغمبر فرستاده را، پس درود خدا پیاپی برو باد، در تاریکیهای شب، بامداد و شبانگاه. به درستی که زدن دشمنان به شمشیر خشنود میکند مهتر توانا را و شفا میدهد بیمار را. نیست آن کس که باشد عدل کنندهٔ راست مانند آن کس که باشد فرو افتاده و خوار. کافی است مرا خدای برای نگاه داشتن مر کارهای مرا و کافی است محبوب من محمد مرا دوست. «شارح»
آن خواجه که مستحق حمدست و درودوز دیده بسوی او روانست دو رود
در مذهب ما بریز این چرخ کبودیک شخص چو او نبود و نی خواهد بود