غُمَّة «به ضم»: اندوه و تاریکی. والحَوْباء «بالفتح»: النَّفْس. و اِنْتُماء: نسبت جستن. و أُصُولُ الرَّجُلِ: آباؤه. و إِنْعاش: برداشتن. والعَلّ: الشُربُ الثّانی؛ والنَّهْل: الشُربُ الأوّل، فإنّ الإبل تسقی فی أوْلِ الوردِ فتردُ إلی العَطَنِ، ثم َّتسقی الثانیة فتردُ إلی المرعی. والنَّجْل: النسل. و أَهْل: زن. و إِیلاء: دادن. و خَتْم: مهر کردن؛ والخاتم: بالکسر أو الفتح، والثانی ما یُختَمُ به. و رُسْل «به سکون سین»: جمع رَسُول. و بیت خامس اشارت به عقد مؤاخات میان مهاجرین و انصار و میان محمد و علی در سال هجرت و شرح آن در حرف باء موحده گذشت.
میفرماید: نگاه میدارم ترا به نفس خود، ای برگزیده که راه نمود ما را به او بخشاینده از تاریکی جهل. و فدا باد ترا جان من. و چیست قدر جان من مران کس را که نسبت میجویم با او به فرزند که حسن و حسین است و پدر که عبدالمطلب است؟ و آن کس که بود برای من ازان وقت باز که بودم کودک و مردآسا و برداشت مرا به آشامیدن دوم از او و به آشامیدن نخست. و آن کس که پدرِ پدر او که عبدالمطلب است پدر پدر من است و آن کس که برادر پدر او پدر من است و آن کس که نسل او نسل من است و آن کس که دختر او زن من است. و آن کس که دران زمان که عقد برادری کرد میان هر کس که بود حاضر، خواند مرا و برادر کرد مرا و هویدا کرد بعضی از کمال من. مر تراست احسان، به درستی که من، مادام که زندهام هراینه شکر کنندهام مر احسان آنچه دادی، ای خاتم فرستادهها. «شارح»