الرَّجْفَة: الزّلزلة، والأَرْجاف «بالفتح»: جمعها، و الأَراجِیف: جمع الجمع به معنی الأخبار الکاذبة . و الخالِف: المتأخِّر لنقصانٍ أو قصورِ، قال اللّه تعالی: «فَاقْعُدُواْ مَعَ الْخَالِفِينَ».۱ و قال الأصمعیُّ: إذا تخلَّف الظّبی عن القطیع، قیل: خَذَلَ. و عاتِق: میان دوش و گردن. و هَفا الطائرُ: أی خفِق و طارَ. و مِمَّ در اصل «مِنْ ما». و إِرْجاف: خبر دروغ افکندن. والدَّغَل «بالتحریک»: الفساد. و قوله تعالیٰ «أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِن دُونِ اللّهِ»۲ أی غیرَاللّه. و هارون: برادر پدری و مادری موسیٰ به مذهب جمهور؛ و موسیٰ: پسر عمران؛ و بعضی گویند ایشان برادران مادری بودند به دلیل «قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ»۳ و جمهور جواب کیگویند که تخصیص اُمّ برای انگیختن شفقت و مهربانی است. و اِئْتِلاء: تقصیر کردن.
میفرماید: دور گرداناد خدا اهل نفاق را و اهل خبرهای دروغ و باطل را! گفتند مرا که به حقیقت دشمن داشت ترا رسول، پس گذاشت ترا در میان عاجز واپس مانده. و نیست آن مگر برای آنکه پیغمبر جفا کرد ترا، و نبود او کنندهٔ جفا. پس رفتم – و شمشیر من بر میان دوش و گردن من بود- به سوی بخشایندهٔ حکم کنندهٔ احسان کننده. پس چون دید مرا، طپید دل او و گفت گفتار برادر پرسندهٔ: آیا از چه آمدی، ای پسر برادر پدر من؟ پس خبر دادم او را به خبر دروغ افکندن خداوند حسد فساد کننده. پس گفت: برادر من توئی، نه ایشان، چون هارون موسیٰ را؛ و تقصیر نکرد. «شارح»
حکایت
در سنهٔ تسع هجری خبر به پیغمبر رسید که لشکر روم به شام آمدهاند و متوجه مدینهاند و مقدمهٔ لشکر به بَلْقاء رسیده و هِرَقْل در حِمْص است و پیغمبر با سیهزار مرد متوجه شام شد و چون به تبوک رسید که چهارده مرحله است تا مدینه، دو ماه توقف فرمود و ظاهر شد که آن خبر دروغ بود و بازگشت. و در این غزا علی را در مدینه خلیفهٔ خود ساخت. و حافظ اسمعیل گوید: منافقان گفتند: «گذاشتن علی در مدینه به سبب کدورتی است که پیغمبر را با علی پیدا شده.» و چون علی این سخن بشنید، از عقب پیغمبر برفت – و پیغمبر در موضع جُرْف فرو آمده بود – و گفت: «یا نبیّ اللّه، زعم المنافقونَ أنّک إنّما خلّفتَنی استثقالاً.» پیغمبر فرمود: «کذبوا، ولکن خلّفتُک لما ترکتُ ورائی. فارجع فاخلفنی فی أهلی و أهلِک. ألا ترضیٰ، یا علیُّ، أن تکونَ منی به منزلةِ هارونَ من موسیٰ إلّا أنّه لا نبیَّ بعدی؟» پس علی بازگشت. و بخاری و مسلم و ترمذی مثل این روایت کردهاند و در فاتحهٔ سابعه گذشت. و این حدیث ناظر است به آیت «وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي هَارُونَ أَخِي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي»۴ و موافق این است آنچه شیخ ابواللَّیْث سمزقندی در بستان روایت کند که مرتضی ﷺ فرمود: «کنتُ أحبُّ الحربَ، فلمّا وُلِدَ لی الحسنُ، سمیتُه حَرْباً. فدخل رسول اللّهِ ﷺ فأخبرتُه بذلک، فقال: بل هوالحَسَن. فلما وُلِدَ لی الحسینُ، سمّیتُه حَرْباً. فدخل رسولُ اللّهِ ﷺ فأخبرتُه بذلک، فقال: بل هوالحُسَیْنُ. ثمَّ قال: سمّیتُهما به اسم ابنَیْ هارونَ شبر و شُبَیْر.»