قرآن کریمبه زبان فارسی

باز نمودن اراجیف منافقان صاحب کینه در وقت خلیفه ساختن مصطفیٰ او را به مدینه

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
أَلا باعَدَ اللّهُ أَهْلَ النِّفاقِوَ َأهْلَ الْأَراجِیفِ وَالْباطِلِ
یَقُولُونَ لِی قَدْ قَلاکَ الرَّسُولُفَخَلّاکَ فِی الْخالِفِ الْخاذِلِ
وَ ما ذاک إِلّا لِأَنَّ النَّبِیَّجَفاکَ وَ ما کانَ بِالْفاعِلِ
فَسِرْتُ وَ سَیْفِی عَلیٰ عاتِقِیإِلَی الرّاحِمِ الْحاکِمِ الْفاضِلِ
فَلَمّا رَآنِی هَفا قَلْبُهُوَقالَ مَقالَ الْأَخِ السّائِلِ
أَمِمَّ ابْنَ عَمِّی فَأَنْبَأْتُهُبِإِرْجافِ ذِی الْحَسَدِ الدّاغِلِ
فَقالَ أَخِی أَنْتَ مِنْ دُونُهُمْکَهارُونَ مُؤسیٰ وَلَمْ یَأْتَلِ

الرَّجْفَة: الزّلزلة، والأَرْجاف «بالفتح»: جمعها، و الأَراجِیف: جمع الجمع به معنی الأخبار الکاذبة . و الخالِف: المتأخِّر لنقصانٍ أو قصورِ، قال اللّه تعالی: «فَاقْعُدُواْ مَعَ الْخَالِفِينَ».۱ و قال الأصمعیُّ: إذا تخلَّف الظّبی عن القطیع، قیل: خَذَلَ. و عاتِق: میان دوش و گردن. و هَفا الطائرُ: أی خفِق و طارَ. و مِمَّ در اصل «مِنْ ما». و إِرْجاف: خبر دروغ افکندن. والدَّغَل «بالتحریک»: الفساد. و قوله تعالیٰ «أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِن دُونِ اللّهِ»۲ أی غیرَاللّه. و هارون: برادر پدری و مادری موسیٰ به مذهب جمهور؛ و موسیٰ: پسر عمران؛ و بعضی گویند ایشان برادران مادری بودند به دلیل «قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ»۳ و جمهور جواب کی‌گویند که تخصیص اُمّ برای انگیختن شفقت و مهربانی است. و اِئْتِلاء: تقصیر کردن.

می‌فرماید: دور گرداناد خدا اهل نفاق را و اهل خبرهای دروغ و باطل را! گفتند مرا که به حقیقت دشمن داشت ترا رسول، پس گذاشت ترا در میان عاجز واپس مانده. و نیست آن مگر برای آنکه پیغمبر جفا کرد ترا، و نبود او کنندهٔ جفا. پس رفتم – و شمشیر من بر میان دوش و گردن من بود- به سوی بخشایندهٔ حکم کنندهٔ احسان کننده. پس چون دید مرا، طپید دل او و گفت گفتار برادر پرسندهٔ: آیا از چه آمدی، ای پسر برادر پدر من؟ پس خبر دادم او را به خبر دروغ افکندن خداوند حسد فساد کننده. پس گفت: برادر من توئی، نه ایشان، چون هارون موسیٰ را؛ و تقصیر نکرد. «شارح»

ای آنکه ز عقل و فهم بیرونی تواز هرچه گمان برند افزونی تو
فرمود نبی که من چو موسیٰ باشموز روی برادری چو هارونی تو

حکایت

در سنهٔ تسع هجری خبر به پیغمبر رسید که لشکر روم به شام آمده‌اند و متوجه مدینه‌اند و مقدمهٔ لشکر به بَلْقاء رسیده و هِرَقْل در حِمْص است و پیغمبر با سی‌هزار مرد متوجه شام شد و چون به تبوک رسید که چهارده مرحله است تا مدینه، دو ماه توقف فرمود و ظاهر شد که آن خبر دروغ بود و بازگشت. و در این غزا علی را در مدینه خلیفهٔ خود ساخت. و حافظ اسمعیل گوید: منافقان گفتند: «گذاشتن علی در مدینه به سبب کدورتی است که پیغمبر را با علی پیدا شده.» و چون علی این سخن بشنید، از عقب پیغمبر برفت – و پیغمبر در موضع جُرْف فرو آمده بود – و گفت: «یا نبیّ اللّه، زعم المنافقونَ أنّک إنّما خلّفتَنی استثقالاً.» پیغمبر فرمود: «کذبوا، ولکن خلّفتُک لما ترکتُ ورائی. فارجع فاخلفنی فی أهلی و أهلِک. ألا ترضیٰ، یا علیُّ، أن تکونَ منی به منزلةِ هارونَ من موسیٰ إلّا أنّه لا نبیَّ بعدی؟» پس علی بازگشت. و بخاری و مسلم و ترمذی مثل این روایت کرده‌اند و در فاتحهٔ سابعه گذشت. و این حدیث ناظر است به آیت «وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي هَارُونَ أَخِي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي»۴ و موافق این است آنچه شیخ ابواللَّیْث سمزقندی در بستان روایت کند که مرتضی ﷺ فرمود: «کنتُ أحبُّ الحربَ، فلمّا وُلِدَ لی الحسنُ، سمیتُه حَرْباً. فدخل رسول اللّهِ ﷺ فأخبرتُه بذلک، فقال: بل هوالحَسَن. فلما وُلِدَ لی الحسینُ، سمّیتُه حَرْباً. فدخل رسولُ اللّهِ ﷺ فأخبرتُه بذلک، فقال: بل هوالحُسَیْنُ. ثمَّ قال: سمّیتُهما به اسم ابنَیْ هارونَ شبر و شُبَیْر.»

  1. - التوبه: ۸۳. ↑
  2. - المائده: ۱۱۶. ↑
  3. - طه: ۹۴. ↑
  4. - طه: ۲۹ – ۳۲. ↑