قَدْ طالَ لَیْلِی وَالْحَزِینُ مَوُکَّلٌلِحِذارِ یَوْمٍ عاجِلٍ وَ مُؤَجَّلِ
وَالنّاسُ تَعْرُوهُمْ أُمُورٌ جَمَّةٌمُرٌّ مَذاقَتُها کَطَعْم الْحَنْظَلِ
فِتَنٌ تَحُلُّ بِهِمْ وَهُنَّ سَوارِعٌیُسْقیٰ أَواخِرُها بِکَأْسِ الْأَوَّلِ
فِتَنٌ إِذا نَزَلَتْ بِساحَةِ أُمَّةٍخِیفَتْ بِعَدْلٍ بَیْنَهُمْ مُتَبَهِّلِ
تَوْکِیل: کسی را بر چیزی گماشتن. و تأْجِیل: زمان دادن. و جَمّ: بسیار. والحَنْظَلَ: ثمرةُ نباتٍ ینبسطّ علی الأرضِ له الأرضِ له ورقٌ کوَرقِ البطیخِ الهندیّ وله زهرٌ أصفر. و فِتْنَة: آشوب. و ساحَة: میان سرای. والتَّبَهُّل: الإخلاصُ فی الدُّعاءِ. و مصراع سادس کنایت از سرعت.
میفرماید: به حقیقت دراز است شب من و اندوهناک گناشته شده است برای حذر کردن از روز حاضر و روز مهلت داده. و مردم فرو میآید ایشان را کارهای بسیار که تلخ است چشیدن آن چون طعم حنظل. آشوبها که فرو میآید به ایشان و آن آشوبها شتاب کنندهاند، آب داده میشود آخرهای آن فتنهها به کاسهٔ فتنه اول. آشوبها که چون فرو آید به میان خانهٔ گروهی، ترسیده شود به عادلی مخلص که در میان ایشان است. «شارح»
افسوس که روزگار ما گشت تباهوز محنت و غصه روز ما گشت سیاه
از هر طرفی فتنه برآورد علمچون مور و ملخ کشید بر خلق سپاه