قرآن کریمبه زبان فارسی

جواب جواب به آئین صواب — صفت لشکر ظفر پیکر

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
أَصْبَحْتَ ذا حُمْقِ تَمَنَّی الْباطِلالَأُورِدَنَّ شامَکَ الصَّواهِلا
أَصْبَحْتَ أَنْتَ یا ابْن هِنْدٍ جاهلالَأَرْمِیَنَّ مِنْکُمُ الْکَواهِلا
تِسْعِینَ أَلْفاً رامِحاً وَ نابِلایَزْدَحِمُونَ الْحَزْنَ وَالسَّواهِلا
بِالْحَقِّ وَالْحَقُّ یَزِیحُ الْباطِلاهٰذا لَکَ الْعامَ وَ ذَرْنِی قابِلا

الحُمْق: قلّة العقلِ. و تَمَنّیٰ ماضی غایب یا مضارع مخاطب و تاء محذوف. والشّام: من الفرات إلی العریش طولاً و من الجبل ظبی إلیٰ بحرِالرُّوم عرضاً. و صاهِل: اسب که شیهه زند. و کاهِل: میان دو شانه، و فی الأساس: «هو کافِلُ أهلِه و کاهِلُهم، و هوالذی یعتمدونَهُ شُبِّه بالکاهلِ واحدِ الکواهل.» و رامِح: نیزه‌دار. و نابِل: تیرانداز. و اِزْدِحام: انبوهی کردن. و إِزاحَة: دور کردن.

می‌فرماید: گشتی تو خداوند کم خردی که آرزو کند باطل را. هراینه درآوردم به شام تو اسبهای شیهه کننده را. گشتی تو، ای پسر هند، نادان. هراینه بیندازم از شما مردان معتمد را. نود هزار نیزه‌دار و تیرانداز که انبوهی کنند در زمین درشت و زمینهای نرم به حق و حق دور می‌کند باطل را. این مر تراست امسال و بگذار مرا سال آینده.

«شارح»

ای آنکه ز روی شرع باغی شده‌ایدر مذهب اهل عقل طاغی شده‌ای
چون راه خدا و مصطفیٰ می‌دانیاز بهر چه سرگشته و یاغی شده‌ای

صفت لشکر ظفر پیکر

کَآسادِ غِیلٍ وَ أَشْبالِ خِیسٍغَداةَ الَخَمِیسِ بِبَیْضٍ صِقالِ
بِحَیْدِ الضِّرابِ وَحَزِّ الرِّقابِأَمامَ الْعُقابِ غَداةَ النِّزالِ
تَکِیدُ الْکَذُوبَ وَ تُخْزِی الْهَیْوبَوَ تُرْوِی الْکُعُوبَ دِماءَ الْقَذالِ

شِبْل: «به کسر»: بچهٔ شیر. و خِیس «به کسر»: بیشه. و صِقال: جمع صَیْقَل به معنی مصقول و حَزّ: بریدن. و أَمام «به فتح»: پیش. والعُقاب «بالضمّ»: العلَمُ الضّخم. والکَیْد: المکر. و هَیُوب «به فتح»: بددل و هراسان. و کَعْب: بند نیزه. و قَذال: «به فتح»: پس سر.

می‌فرماید: چون شیران بیشه و شیر بچگان بیشه بامداد لشکر به شمشیرهای جلا کرده بگشتن در شمشیر زدن و ببُریدن گردنها در پیش علَم بزرگْ بامداد حرب کردنِ مبارز پیاده، مکر کنند با دروغ‌گو و رسوا کنند بددل را و سیراب کنند بندهای نیزه را از خونهای پِس سرِ دشمنان گریزنده. «شارح»

مردان سپاه ما دلیرند همهدر معرکه بر مثال شیرند همه
جمعی که کمر بکین ایشان بستندگویا ز حیات خویش سیرند همه