شِریٰ: فروختن. و إِطاقَة: توانستن. و یقال: إنه لَذُو حِفاظٌ، إذا کانت له أَنّفةٌ.
میفرماید: فروختنی نفس خود را بکاری که مقدور نیست از روی حمیّت به حیا، و برادران حمیّت کمند، پاداش دهاد ترا معبود مردم خیر، که به حقیقت وفا کرد دو دست تو به احسانی اینجا بزرگ. «شارح»
حکایت
ابن اعثم گوید: روزی در صفین لشکر معاویه حمله آوردند و هزار مرد از لشکر مرتضیٰ در میان گرفتند و اصحاب مرتضیٰ ایشان را نمیدیدند. پس علی به آواز بلند فرمود: «ألا هَلْ مِنْ رجلٍ یشری نفسَه للّهِ و یبیعُ دنیاه به آخرتِه؟» و عبدالعزیز بن حارث جعفی پیش آمد و غرق آهن بود و گفت: «مُرْنی بأمرک، فداک أبی و أمّی، فواللّهِ لا تأمرنی بشیءٍ، إلّا فعلتُه.» پس مرتضیٰ این دو بیت فرمود و گفت: «احمل، أبا الحارث، شدّ اللّهُ رکنَک علّی الشّام، حتّیٰ تأتی أصحابُک فتقرأهم منّی السّلام و قُلْ لهم یقولُ لکم أمیرُ المؤمنینَ: کبِّروا و هلِّلوا، فها نحن قد وافَیْناکم، إنشاءاللّه.» و عبدالعزیز مقاتله و محاربه میکرد تا فرجهای بیافت و پیغام برسانید و ایشان به تکبیر و تهلیل مشغول شدند و علی و اصحاب تکبیر و تهلیل گفتند و حمله کردند و لشکر شام بشکستند.