قرآن کریمبه زبان فارسی

اظهار خشنودی خویش به حسب دین از عبدالعزیز بن حارث در صفّین

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
شَرَیْتَ بِأَمْرٍ لا یُطاقُ حَفِیظَةًحَیاءً وَ إِخْؤانُ الْحِفاظِ قَلِیلُ
جَزاکَ‌ إِلٰهُ النّاسِ خَیْراً فَقَدْ وَفَتْیَداکَ بِفَضْلٍ ما هُناکَ‌جَزِیلُ

شِریٰ: فروختن. و إِطاقَة: توانستن. و یقال: إنه لَذُو حِفاظٌ، إذا کانت له أَنّفةٌ.

می‌فرماید: فروختنی نفس خود را بکاری که مقدور نیست از روی حمیّت به حیا، و برادران حمیّت کمند، پاداش دهاد ترا معبود مردم خیر، که به حقیقت وفا کرد دو دست تو به احسانی اینجا بزرگ. «شارح»

این کار که از دست تو آمد امروزیا ربّ بمراد خویش گردی فیروز
برخور ز نهال عمر تا صبح قیاموز نام نکو گنج سعادت اندوز

حکایت

ابن اعثم گوید: روزی در صفین لشکر معاویه حمله آوردند و هزار مرد از لشکر مرتضیٰ در میان گرفتند و اصحاب مرتضیٰ ایشان را نمی‌دیدند. پس علی به آواز بلند فرمود: «ألا هَلْ مِنْ رجلٍ یشری نفسَه للّهِ و یبیعُ دنیاه به آخرتِه؟» و عبدالعزیز بن حارث جعفی پیش آمد و غرق آهن بود و گفت: «مُرْنی بأمرک، فداک أبی و أمّی، فواللّهِ لا تأمرنی بشیءٍ، إلّا فعلتُه.» پس مرتضیٰ این دو بیت فرمود و گفت: «احمل، أبا الحارث، شدّ اللّهُ رکنَک علّی الشّام، حتّیٰ تأتی أصحابُک فتقرأهم منّی السّلام و قُلْ لهم یقولُ لکم أمیرُ المؤمنینَ: کبِّروا و هلِّلوا، فها نحن قد وافَیْناکم، إن‌شاءاللّه.» و عبدالعزیز مقاتله و محاربه می‌کرد تا فرجه‌ای بیافت و پیغام برسانید و ایشان به تکبیر و تهلیل مشغول شدند و علی و اصحاب تکبیر و تهلیل گفتند و حمله کردند و لشکر شام بشکستند.