قرآن کریمبه زبان فارسی

تمنّی موت خویش از کمال اندوه و ملال در وقت شهادت عمّار بن یاسر سعادت مآل

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
أَلا أَیُّها الْمَوْتُ الَّذِی لَیْسَ تارِکِیأَرِحْنِی فَقَدْ أَفْنَیْتَ کُلَّ خَلِیلِ
أَراکَ مُضِرّاً بِالَّذِینَ أُحِبُّهُمْکَأَنَّکَ تَنْحُو نَحْوَهُمْ بِدَلِیلِ

إِراحَة: راحت دادن

می‌فرماید: ای مرگ که نیست ترک کنندهٔ من، راحت ده مرا؛ چه به حقیقت فانی کردی هر دوستی را. می‌بینم ترا گزند رساننده به آنانکه دوست می‌دارم ایشان را، گویا تو آهنگ می‌کنی به سوی ایشان به راهنمائی. «شارح»

تا چند توان مرگ عزیزان دیدنپس روی حسودان گرانجان دیدن
ای مرگ بیا که آرزومند توامتا بازرهم ز شکل ایشان دیدن

حکایت

ابن اعثم گوید: روزی عمار بن یاسر در صفین به میدان آمد و گفت: «أیّها الناس، هل من رابحٍ إلَی اللّهِ یطلبُ الجنّة،تحت ظلالِ الأسنّة، الیومَ ألقی الأحبّه، محمداً و حزبَه.»

پس این رجز می‌خواند و حرب می‌کرد:

نحنُ ضربناکُم علیٰ تنزیلِهفالیومَ نضربکُم علیٰ تأویِله
ضرباً یُزیلُ الهامَ عن مقیلِهو یذهبُ الخلیلَ عن خلیلِه

أو یُرجِعُ الحقَّ إلیٰ سبیلِه

و ابن جون سکونی نیزه‌ای بر سینهٔ او زد و او بازگشت و گفت: «اسقونی شربةً من ماء.» و راشد، غلام او، کاسه‌ای شیر آورد و گفت: «این به عوض آب بیاشام.» چون شیر دید، تکبیر گفت و فرمود: «یا هذا! أخبرنی حبیبی، رسول اللّهِ ﷺ، بأنّ آخِرَ زادی من الدنیا ضیاحٌ من لبن.» و چون شیر بیاشامید، از جراحت او بیرون رفت و بیفتاد و جان بحقّ تسلیم کرد. و عمرو بن عاص با معاویه گفت: «قد قُتِلَ عمّار.» و معاویه گفت: «فکان ماذا؟» عمرو گفت: «ألا تعلمُ أنّ النّبیَّ، ﷺ، قال لعمّار: تقُلُک الفِئةُ الباغیة.» معاویه گفت: «إنّما قتله مَنْ جاءَ به إلیٰ الحرب.» عبداللّه بن عمرو بن عاص گفت: «فکذلک حمزةُ بن عبدالمطلب یومَ أُحُد، إنّما قتله النّبیُّ، ﷺ، ولم یقتلْه وحشیّ.» معاویه با عمرو گفت: «نَحِّ ابنَک الّذی لا یدری ما یقول.» و حضرت مرتضیٰ تشریف داد و بالای سر او بایستاد و فرمود: «إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون. إنّ امرءاً لم یدخلْ علیه مصیبةٌ مِنْ قتلِ عمار، فما هو فی الإسلام من شیءٍ.» و باتفاق اصحاب نماز برو گزارد. و این دو بیت دران روز فرمود.