قرآن کریمبه زبان فارسی

حکایت قتل لشکر شام به تیغ آبدار خون آشام

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
کَأَیِّنْ تَرَکْنا فِی دِمَشْقَ وَأَهْلِهامِنْ أَشْمَطَ مَوْتُورٍ وَ شَمْطاءَ ثاکِلِ
وَ غانِیَةٍ صادَ الرِّماحُ حَلِیلَهاوَأَضْحَتْ بُعَیْدَ الْیَوْمِ إِحْدَی الْأَرامِلِ
تُبَکِّی عَلیٰ بَعْلٍ لَها راحَ غازِیاًوَلَیْسَ إِلیٰ یَوْمِ الْحِسابِ بِقافِلِ
وَ نَحْنُ أُناسٌ لا تَصِیدُ رِماحُناإِذا ما طَعَنَّا الْقَوْمَ غَیْرَ الْمُقاتِلِ

دِمّشْق «به فتح المیم»: قصبةُ بلادِ الشّام. و أَشْمَط: مرد دو موی، و شَمْطاء: مؤنث او. والمَوْتُور: الذی قُتِلَ له قتیلٌ فلم یُدرَکْ بثأرِه. و غانِیَة: زن بی‌نیاز از آرایش. و حَلِیل: شوهر. و أَرْمَلَة: بیوه‌زن. و تَبْکِیَة: گریستن. و بَعْل: شوی. و غَزْو: بجنگ رفتن. و قَفَل و قُفُول: از سفر بازگشتن. و مُقاتَلَة و قِتال: با کسی حرب کردن.

می‌فرماید: بسیار گذاشتیم در دمشق و اهل آن را از مرد دو موی که متعلق او کشته شده و خون نمی‌تواند خواست و زن دوموی فرزند مرده. و زن بی‌نیاز از آرایش که شکار کرد نیزه‌ها شوهر او را و گشت پسترک از امروز یکی از بیوگان. می‌گرید بر شوهری که مرو راست که شبانگاه کرد به جنگ رونده، و نیست تا روز شمار بازگرنده. و ما مردمی چندیم که شکار نکند نیزه‌های ما، چون نیزه زنیم قوم را، غیر کارزار کننده را. «شارح»

مائیم که خصم را بصد پاره کنیموز شهر بدن روانش آواراه کنیم
چون قالب او بخاک یکسان سازیمفرزند و زنش یتیم و بیچاره کنیم