القِسْم «بالکسر»: الحظُّ والنَّصیبُ من الخیز. والخَیْر: ما یَرغبُ فیه الکلُّ. و مُقارَبة: نزدیک شدن. و إکْمال: تمام کردن. و مَأرَبَة: «به ضمّ راء و فتح»: حاجت.
میفرماید: فاضلتر نصیبی که خدا برای مرد تقدیر کرده عقل اوست، پس نیست از خیرات چیزی که بحسب مرتبه نزدیک باشد به عقل. چون خدا کامل ساخت مر مرد را عقل او، پس به حقیقت تمام شد اخلاق او و حاجات او. «شارح»
جَرْی و جَرَیان و جِرْیَة: رفتن آب «از ثانی». و تَجْرِبَة: آزمودن. و زَیْن: آراستن «از ثانی». و صِحَّة: تندرست بودن. و إِنْ تأکیدی. و حَظْر: حرام کردن. و مَکْسِبَة «به کسر سین»: مرادف کسب. و شَیْن: معیوب کردن. و مَکْرُمَة: بزرگوار شدن «از خامس». و عِرْق و مَنْصِب: اصل مردم. و در بعضی نسخ بجای مَناصِبُهْ «مَناسِبُهْ» «به فتح میم»؛ و نَسَب و نُسْبَـة: به کسی بازخواندن. و واو در وَإنْ کانَ برای عطف و معطوفٌ علیه محذوف و آن ضدّ شرط مذکور است، أی لم یکن محظوراً علیه مکاسبُه و إن کان محظوراً علیه مکاسبُه، و قال الزّمخشریُّ: «إنّ الواو فی مثِله للحال، فیکون الّذی هو کالعوض عن الجزاء عاملاً فی الشّرط نصباً علی أنَّه حالٌ». و وجه عدول به صِحَّةُ عِقْلِهِ از «کَثْرَة عَقْلِه» که مقابل قِلَّةُ عَقْلِهِ باشد آن است که کثرت عقل به مرتبهٔ جَرْبَزه مذموم است و کمال عقل در اعتدال اوست، و چون صحّت به اعتدال میباشد، تعبیر از اعتدال به صحّت فرموده.
میفرماید: زندگانی میکند جوانمرد در میان مردم به عقل، بدرستی که شأن آن است که بر عقل جاری است علم او و تجربههای او. میآراید جوانمرد را در میان مردم صحّت عقل قلّت عقل او، و اگر چه باشد حرام شده برو کسبهای او. معیوب میسازد جوانمرد را در میان مردم قلّت عقل او و اگر چه بزرگوار باشد اصلها یا محلهای نسبت او. «شارح»
النَّجْدَة: الشَّجاعة. والجَدّ: الحظَ والبخت.
میفرماید: هر که باشد غلبه کننده بوسیلهٔ عقل و شجاعت، پس صاحب بخت در کار معاش غالب باشد برو.
«شارح»