عِصِیّ «به کسر عین یا ضمّ»: جمع عصا، و مراد الـف و جامع استقامت. و تَصْفِیف: رسته کردن. و خاتَم: انگشتری، و مراد هاء مدور و جامع تدویر. و طَمْس: رفتن نور از چشم و أَبْتَر: دمبریده. و سُلَّم: نردبان. و إِصْبَع: انگشت، و أشار إلیه بالیدِ أو بالماءِ. والمِعْصَم«به کسر میم»: موضعُ السِّوارِ من السّاعد. و تَقْوِیس: کج کردن. و أُنْبُوب «به ضمّ» میان دو بند نی. و مِحْجَم «به کسر میم»: آلت حجامت. و أَعْجَم: بسته زبان.
میفرماید: سه الـف است که صف کرده شده است از پس هاء گرد، بر سر آن است مانند سر نیزهٔ راست کرده؛ و میمی کور دمبریده، پس نردبانی تا هر امید داشته، و نیست نردبان؛ و چهار الـف مانند انگشتها که صف کرده شده است، اشاره میکند به نیکیها بی ساعد دست؛ و هاء شکافته، پس و او کج کرده که بروست، چون ظاهر شود، چیزی از بدیها تا نجات دو بند نی الت حجامت؛ پس ای بردارندهٔ نام خدا که نیست مانند او، بپرهیز از بدیها تا نجات یابی و به سلامت باشی؛ پس آن نام خداست، بزرگ است بزرگی او بهر آفریدهٔ زبانآور و زبان بسته. «شارح»