کَمْ مِنْ أَدِیبٍ فَطِنٍ عالِمٍمُسْتَکْمِلِ الْعَقْلِ مُقِلٍّ عَدِیمْ
وَ مِنْ جَهُولٍ مُکْثِرٍ مالُهُذٰلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمْ
اِسْتِکْمال: تمام کردن. و إِقْلال: درویش بودن. و إِکْثار: بسیار شدن.
میفرماید: بسا صاحب فرهنگ زیرک دانا، تمام خرد درویش نایابنده، و بسا نادان که بسیار است ما او، آن است اندازه کردن غالب دانا. «شارح»
هر اهل دلی که هست از کام جداستجاهل همه روز صاحب نشو و نماست
زین فهم توان کرد که سررشتهٔ مااز روی حقیقت همه دردست قضاست