قَضَی اللّهُ أَمْراً وَجَفَّ الْقَلَمْوَفِی ما قَضیٰ رَبُّنا ما ظَلَمْ
فَفِی الْأَمْرِ ما خانَ لَمّا قَضیٰوَ فِی الْحُکْمِ ما جارَ لَمّا حَکَمْ
بَدا أَوَّلاً خَلْقَ أَرْزاقِناوَ قَدْ کانَ أَرْواحُنا فِی الْعَدَمْ
جَفّ و جُفُوف و جَفاف: خشک شدن. و القَلَم: الّذی یُکتَبُ به، و «جفاف قلم» کنایت از عدم تغیّر در قضا. و عَدَم: نیستی.
میفرماید: حکم کرد خدا امری را و خشک شد قلم، و درآنچه حکم کرد پروردگار ما، نکرد ستم. پس در فرمان نکرد خیانت، چون قضا کرد؛ و در حکم نکرد جور، چون حکم کرد. پیدا شد در نخست آفریدن روزیهای ما، و به حقیقت بود جانهای ما در عدم. «شارح»
آن روز که بر لوح قضا رفت قلمبودند خلایق همه در کتم عدم
شد روزی ما نوشته بر لوح قدرتغییر نیابد نشود بیش و نه کم