مَا الدَّهْرُ إِلَا یَقْظَةٌ وَ نَوْمُوَلَیْلَةٌ بَیْنَهُما وَیَوْمَ
یَعِیشُ قَوْمٌ وَ یَمُوتُ قَوْمُوَالدَّهْرُ قاضٍ ما عَلَیْهِ لَوْمُ
لَوْم: «به فتح»: ملامت کردن.
میفرماید: نیست روزگار مگر بیداری و خوابی، و شبی در میان بیداری و خواب و روزی. میزید قومی و میمیرد قومی. و روزگار حکم کننده است، نیست برو ملامتی. «شارح»
در ذات جهان چو نیست انوار قدمپیوسته کشد رخت بسرحدّ عدم
در هر نفسی قابل فیضی باشدوان فیض باو رسد ز دریای کرم