أَنَا بِالدَّهْرِ عَلِیمٌ وَأَبُو الدَّهْرِ وَأُمُّهْلَیْسَ یَأْتِی الدَّهْرُ یَوْماً بِسُرُورٍ فَیُتِمُّهْ
وَإِذا سَرَّکَ یَوْماً فَغَداً یَأْتِیکَ هَمُّهْ
إِتْمام: تمام کردن.
میفرماید: من به روزگار داناام و پدر دهرم و مادر او. نیست که آورد دهر روزی شادیی، پس تمام کند آن را. و چون شاد کند ترا روزی، پس فردا آید ترا غم او. «شارح»
فریاد مرا ز جور و بیراهی دهروز تلخی او که ساخت کامم چون زهر
زنهار بلطف او نگردی مغرورکز مکمن غیب میجهد لمعهٔ قهر