إِزالَة: زایل گردانیدن. و مُحافَظَة: بر چیزی نگاهبان بودن.
میفرماید: چون باشی در نعمتی، پس نگاهدار آن را بفرمانبرداری؛ چه بدرستی که نافرمانیها زایل میکنند نعتها را. و نگاهبان باش بران نعمت به شکر معبود؛ چه به درستی که معبود سخت عقوبتها است. پس کجااند همزادان و آن کس که پیرامون ایشان بود؟ باهم فانی شدند همه، بحقَّ پروردگار من، حکم کننده. و باش توانگر خواهی تو یا تنگدست، پس نمیبُری زندگانی را مگر به اندوه. «شارح»
سَمّ: زهر در هر طعام کردن. و شَهْد: انگبین ناپالوده. و نَقْص: کم شدن. و تَوَقُّع: چشم داشتن. و هُجُوم: ناگاه به چیزی رسیدن «از اول».
شیرینی دنیای تو به زهر آلوده است، پس نمیخوری انگبین را، مگر با زهر. ستودههای دنیای تو نکوهیده است، پس کسب نمیکنی ستودن را، مگر با نکوهیدن. چون تمام شود کاری، نزدیک شود نقصان او. چشم دار زوال را، چون گفته شود: تمام شد. و بسا تقدیری که نرم رود در حال غفلت، پس آگاه نباشد مردم، تا ناگاه برسد.
«شارح»