قرآن کریمبه زبان فارسی

امر به شکر نعم ذوالجلال و بیان انتهای هر کمالی به زوال

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
إِذا کُنْتَ فِی نِعْمَةٍ فَارْعَهافَإِنَّ الْمَعاصِی تُزِیلُ النِّعَمْ
وَ حافِظْ عَلَیْها بِشُکْرِ الْإِلٰهِفَإِنَّ الْإِلٰهَ شَدِیدُ النَّقَمْ
فَأَیْنَ الْقُرُونُ وَ مَنْ حَوْلَهُمْتَفانُوا جَمِیعاً وَ رَبِّی الْحَکَمْ
وَ کُنْ مُوسِراً شِئْتَ أَوْ مُعْسِراًفَما تَقْطَعُ الْعَیْشَ إِلّا بِهَمّْ

إِزالَة: زایل گردانیدن. و مُحافَظَة: بر چیزی نگاهبان بودن.

می‌فرماید: چون باشی در نعمتی، پس نگاه‌دار آن را بفرمان‌برداری؛ چه بدرستی که نافرمانیها زایل می‌کنند نعتها را. و نگاهبان باش بران نعمت به شکر معبود؛ چه به درستی که معبود سخت عقوبتها است. پس کجااند همزادان و آن کس که پیرامون ایشان بود؟ باهم فانی شدند همه، بحقَّ پروردگار من، حکم کننده. و باش توانگر خواهی تو یا تنگدست، پس نمی‌بُری زندگانی را مگر به اندوه. «شارح»

ای یافته جاه و مال و اسباب بسیاز شکر خدا مباش غافل نفسی
فیضی برسان که تا زنی چشم بهماسباب جهان هیچ نماند بکسی
حَلاوَةُ دُنْیاکَ مَسْمُومَةٌفَلا تَأْکُلُ الشَّهْدَ إِلّا بِسَمّْ
مَحامِدُ دُنُیاکَ مَذْمُومَةًفَلا تَکْسِبُ الْحَمْدَ إِلّا بِذَمّْ
إِذا تَمَّ أَمْرٌ دَنا نَقْصُهُتَوَقَّعْ زَولاً إِذا قِیلَ تَمّْ
وَکَمْ قَدَرٍ دَبَّ فِی غَفْلَةٍفَلَمْ یَشْعُرِ النّاسُ حَتّیٰ هَجَمْ

سَمّ: زهر در هر طعام کردن. و شَهْد: انگبین ناپالوده. و نَقْص: کم شدن. و تَوَقُّع: چشم داشتن. و هُجُوم: ناگاه به چیزی رسیدن «از اول».

شیرینی دنیای تو به زهر آلوده است، پس نمی‌خوری انگبین را، مگر با زهر. ستوده‌های دنیای تو نکوهیده است، پس کسب نمی‌کنی ستودن را، مگر با نکوهیدن. چون تمام شود کاری، نزدیک شود نقصان او. چشم دار زوال را، چون گفته شود: تمام شد. و بسا تقدیری که نرم رود در حال غفلت، پس آگاه نباشد مردم، تا ناگاه برسد.

«شارح»

هر شهد که می‌خوری درو زهری هستدر هر چه نظر کنی ز ضدّ بهری هست
هر چیز که شد تمام نقصان یابدآری ز پی لطف خدا قهری هست