قرآن کریمبه زبان فارسی

نصیحت خلاصهٔ انام امام حسین ﷷ

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
تَنَزَّهْ عَنْ مُصادَقَةِ اللِّئامِوَأَلْمِمْ بِالْکِرامِ بَنِی الْکِرامِ
وَلا تَکُ واثِقاً بِالدَّهْرِ یَوْماً فَإِنَّ الدَّهْرَ مُنْحَلُّ النِّظامِ
وَلا تَحْسُدْ عَلَی الْمَعْرُوفِ قَوْماًوَ کُنْ مِنْهُمْ تَنَلْ دارَ السَّلامِ
وَثِقْ بِاللّهِ رَبِّکَ ذِی الْمَعالِیوَذِی الْآلاءِ وَالنِّعَمِ الْجِسامِ

تَنَزُّه: دور شدن. و مُصادَقَة: با یکدگر دوستی داشتن. و اِنْحِلال: گشاده شدن گره. و النَّظام: الخیطُ الّذی یُنظَمُ به اللُّؤلؤ. و دارُ السَّلام: بهشت، و قال الإمام فی تفسیر الکبیر: «السَّلامُ إمّا من أسماءِ اللّه تعالیٰ أو به معنی السَّلامَة، و العرب یلحقُ هذه الهاءَ فی کثیرٍ من المصادرِ و یحفذفُها، یقولون: ضلالٌ و ضلالةٌ، و سفاهٌ و سفاهةٌ، و لذاذٌ و لذاذةٌ و رضاعٌ و رضاعةٌ، أو جمعُ السّلامِة، فإنّ أنواعَ السَّلامة حاصلةٌ فی الجنّة.» والآلاء: النِّعَمُ، واحدُها: ألاً «بلافتح و قد یکسر و یکتب بالیاء».

می‌فرماید: دور شود از دوست داشتن ناکسان، و فرود آب به بزرگان پسران. و مباش اعتماد کننده بر روزگار روزی؛ چه به درستی که روزگار گشاده رشته است. و حسد مبر بر نیکوئی قومی را، و باش ازیشان تا بیابی بهشت را. و اعتماد کن بخدا، پروردگار تو، خداوند بزرگیها وخداوند نعمتها و نعمتهای بزرگ. «شارح»

از صحبت ناکسان تو بگریزی بهبا مردم بد اگر نیامیزی به
از غیر خدا چو نیست فعلی صادرگر اشک نیاز پیش او ریزی به
وَکُنْ لِلْعِلْمِ ذا طَلَبٍ وَ بَحْثٍوَ ناقِشْ فِی الْحَلالِ وَفِی الْحَرامِ
وَبِالْعَوْراءِ لا تَنْطِقْ وَلٰکِنْبِما یُرْضِی الْإِلٰهَ مِنَ الْکَلامِ
وَإِنْ خانَ الصَّدِیقُ فَلا تَخُنْهُوَدُمْ بِالْحِفْظِ مِنْکَ وَ بِالذِّمامِ
وَلا تَحْمِلْ عَلَی الْإِخوانِ ضِغْناًوَعُدْ بِالصَّفْحِ تَنْجُ مِنَ الْأَثامِ

مُناقَشَة: با کسی باستقصا شمار کردن. و عَوْراء: سخن زشت. و عادَ الرَّجلُ کذا: أی اعتادَهُ. و أَثام «به فتح»: عقوبت.

می‌فرماید: باش مر علم را خداوند جستن و واجستن، و مناقشه کن در شایسته و ناشایسته. و به زشت سخن مگو، ولیکن به آنچه خشنود کند خدا را از سخن. و اگر خیانت کند دوست، پس خیانت مکن با او، و دایم باش به نگاه داشتن از تو و به عهد. و بار مکن بر برادران کینه را، و خو کن به عفو، تا نجات یابی از عقوبت. «شارح»

ای گشته بعلم و معرفت برخورداربا کس سخن زشت نگوئی زنهار
گر دوست جفا کند وفا کن با اووز چهرهٔ نفس او فرو شوی غبار