أَرَی الْإِحْسانَ عِنْدَ الْحُرِّ دَیْناًوَعِنْدَ الْقِنَّ مَنْقَصَةً وَ ذَمّا
کَقَطْرٍ صارَ فِی الْأَصْدافِ دُرّاًوَفِی شَدْقِ الْأَفاعِی صارَ سَمّا
دین: یا به فتح به معنی وام یا بکسر. و قِنّ «به کسر»: بنده. و مَنْقَصَة: عیب. و صَدَفُ الدُّرِّ: غشاؤه. و شِدْق «به کسر»: گوشهٔ دهان. و أَفْعَیٰ: مار ماده.
میفرماید: میبینم نیکی کردن را نزد آزاد وامی، و نزد بنده عیبی و نکوهشی. چون باران که گشت در صدفها مروارید، و در گوشهٔ دهان مارهای ماده گشت زهر. «شارح»
نیکی بکسی کن که بود اهل کرمبا مردم بد مکن کزان یابی غم
آن قطره که در صدف شود گوهر پاکچون در دهن مار کنی گردد سمّ