لا تَمْزَحَنَّ الرِّجالَ إِنْ مَزَحُوالَمْ أَرَ قَوْماً تَمازَحُوا سَلِمُوا
فَالْجُرْحُ جُرْحُ اللِّسانِ تَعْلَمُهُوَ رُبَّ قَوْلٍ یَسِیلُ مِنْهُ دَمُ
تَمازُح: با یکدگر مزاح کردن. والجُرْح «بالضمّ»:الجِراحة.
میفرماید: مزاح مکن با مردان، اگر مزاح کنند. ندیدم قومی را که با یکدگر مزاح کردند که بسلامت ماندند؛ چه جراحتِ جراحتِ زبان است، میدانی تو آن را. و بسا گفتاری که روان شود ازان خون. «شارح»
ای رفته ترا به نُه فلک آوازهدر هزل مگو حدیث بیاندازه
از تیغ زبان اگر کسی زخمی خوردپیوسته شود جراحت آن تازه