کُنِ ابْنَ مَنْ شِئْتَ وَاکْتَسِبْ أَدَباًیُغْنِیکَ مَحْمُودُهُ عَنِ النَّسَبِ
فَلَیْسَ یُغْنِی الْحَسِیبَ نِسْبَتُهُبِلا لِسانٍ لَهُ وَلا أَدَبِ
إِنَّ الْفَتیٰ مَنْ یَقُولُ ها أَنَا ذالَیْسَ الْفَتیٰ مَنْ یَقُولُ کانَ أَبِی
حَمْد: ستودن. و ها: حرف تنبیه. و مَحْمُودُهُ: أی المحمودُ منه. والحَسِیب مفعولٌ به یُغْنِی. و کانَ أَبِی: أی کان أبی کذا و کذا.
میفرماید: باش پسر هر که خواهی و کسب کن ادبی که بینیاز سازد ترا ستودهٔ آن از نسب؛ چه نیست که بینیاز میسازد حسیب و مفتخر به پدر را نسبت او به پدر، بیزبانی نیست جوانمرد کسی که میگوید: بود پدرم چنین و چنین. «شارح»
خواهی که شوی خلاصهٔ نوع بشرباید که فراموش کنی نام پدر
در فضل و ادب کوش و بمیدان هنراز اهل کمال و معرفت گوی ببر