قرآن کریمبه زبان فارسی

نفی عوارض جسمانی و اثبات فضایل نفسانی

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
أَیُّهَا الْفاخِرُ جَهْلاً بِالنَّسَبْإِنَّمَا النّاسُ لِأُمٍّ وَلأَبْ
هَلْ تَراهُمْ خُلِقُوا مِنْ فِضَّةٍأَمْ حَدِیدٍ أَمْ ذَهَبْ
هَلْ تَراهُمْ خُلِقُوا مِنْ فَضْلِهِمْهَلْ سِویٰ لَحْمٍ وَ عَظْمٍ وَ عَصَبْ
إِنَّمَا الْفَخْرُ لِعَقْلٍ ثابِتٍوَحَیاءٍ وَ عَفافٍ وَ أَدَبْ

حَدید: آهن. و نُحاس: مس. قال الرّاغب: «لِتَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ»۱ أی المال و ما یکسب.» و لَحْم: گوشت. و عَصَب: پی. و ثُبُوت: ایستادن «از اول». وعفَّ عن الحرامِ عِفَّةً و عَفافَةً: أی کفَّ «من الثانی». والفاخِرُ منادیٰ. و اقحام أَیُّ مبهم برای فصل میان حرف ندا و منادای معرف به لام تعریف، و هاء تنبیه عوض مضافٌ الیه أَیُّ. و بِالنَّسَب متعلق به فاخر و استفهام برای انکار.

می‌فرماید: ای فخر کننده به نسب از روی جهل، نیستند مردم مگر مادری را و مر پدری را. آیا می‌بینی ایشان را که آفریده شده‌اند از سیم یا آهن یا مس یا زر؟ آیا می‌بینی ایشان را که آفریده شده‌اند از مال ایشان؟ آیا موجود است غیر گوشت و استخوان و پی؟ نیست فخر مگر برای عقلی استوار و شرم و عفّت و ادب. «شارح»

ای کرده سلوک در بیابان طلبزنهار مکن مفاخرت بهر نسب
چیزی که بآن فخر توانی کردنعقل است وحیا وعفت و علم و ادب
  1. - الإسراء: ۱۲. ↑