صِهْر: پدر زن: والعُرْب «بالضمّ»: خلاف العُجْم، والعُرْب والعَرَب واحدٌ، مثل العُجْم والعَجَم. و صِنْدِید «به کسر»: مهتر. و ضَخْم: بزرگ. و در بعضی نسخ بجای مِنَ الْکُفّارِ «مِنَ الّإِسْلامِ».
میفرماید: هراینه به حقیقت دانند مردم که بخش من از اسلام افزون میآید بر هر بخشی. و احمد پیغمبر برادر من و پدر زن من است، برو خدا درود فرستاد، و پسر برادر پدر من است. و به درستی که من کَشندهام مر مردم را همه به سوی اسلام، از عرب و عجم. و کُشندهٔ هر مهتر سردارم و هر سرکش از کافران بزرگ. «شارح»
إِمامَة: پیشوائی؛ و إِمام: پیشوا. و غَدِیر: آبگیر در دشت. و خُمّ «بضمّ»: موضعی در میان مکه و مدینه به جُحْفه «به تقدیم جیم مضمومه» که میقات اهل شام است. معادَلَة: با چیزی برابر آمدن. و یقال: له سابِقَةٌ فی هذا الأمرِ، إذا سبق النّاسَ إلیه. و در بعضی نسخ بجای بِعَزْمِ «بِرَغْمِ».
میفرماید: و در قرآن لازم گردانید ایشان را دوستی من و واجب کرد فرمان برداری مرا فرض با دل بر کار نهادن. چنانچه هارون از موسیٰ برادر او بود، همچنین من برادر اوام و این نام من است. برای آن بر پای داشت مرا برای ایشان پیشوا، و خبر داد ایشان را به آن در غدیر خمّ پس کیست از شما که برابر ببخش من و اسلام من و پیشی من و خویشی من؟ «شارح»
حکایت
امام احمد از براء بن عازب و زید بن ارقم روایت کند که چون مصطفیٰ ﷺ، در وقت مراجعت از حجّ به غدیر خمّ نزول فرمود، دست علی بگرفت و گفت: «ألستُم تعلمون أنّی أولیٰ بالمؤمنینَ مِنْ أنفسِهم؟» گفتند: «آری.» فرمود: «ألستُم تعلمون أنّی أولیٰ مؤمنٍ مننفسه؟» گفتند: «آری» فرمود: «اللّهمّ، من کنتُ مولا، فعلیٌّ مولاه، اللّهمّ، والِ مَنْ والاه و عادِ مَنْ عاداه.» پس عمر او را دید و گفت: «هنیئاً، یا ابنَ أبیطالبٍ، أصبحتَ و أمسیتَ مولیٰ کلِّ مؤمنٍ و مؤمنةٍ.» و ثعلبی روایت کند که پیغمبر ﷺ، این سخن بعد ازان فرمود که «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ»۱ نازل شد و بر اهل توفیق پوشیده نیست که آیت «النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُوْلُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ» ۲ملایم این حدیث است واللّهُ أعلم.
هَضْم: چیزی از حق کسی کمکردن. و جُرْم: گناه.
میفرماید: پس وای، پس وای، پس وای مران کس را که بیند خدا را فردا بستم کردن با من. و وای، پس وای، پس وای مر انکار کنندهٔ فرمانبرداریِ مرا و خواهندهٔ کم کردن حقّ مرا. و وای مران کس را که بدبخت شود از بیخردی، دشمنی مرا بیگناه. «شارح»
حکایت
امام علی بن احمد و احدی از ابوهریره روایت کند که مرتضیٰ این ابیات را در حضور ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر و فضل بن عباس و عمار و عبدالرّحمٰن و ابوذر و مقداد و سلمان و عبداللّه بن مسعود، رضی اللّه عنهم، فرمود.