قرآن کریمبه زبان فارسی

مباهات به قرابت نبی و مفاخرت بر مردم اجنبی

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
لَقَدْ عَلِمَ الْأُناسُ بِأَنَّ سَهْمِیمِنَ الْإِسْلامِ یَفْضُلُ کُلَّ سَهْمِ
وَأَحْمَدٌ النَّبِیُّ أَخِی وَصِهْرِیعَلَیْهِ صَلّیٰ وَابْنُ عَمِّی
وَإِنِّی قائِدٌ لِلنّاسِ طُرّاًإِلَی الْإِسْلامِ مِنْ عَرَبٍ وَ عُجْمِ
وَ قاتِلُ کُلِّ صِنْدِیدٍ رَئِیسٍوَ جَبّارٍ مِنَ الْکُفّارِ ضَخْمِ

صِهْر: پدر زن: والعُرْب «بالضمّ»: خلاف العُجْم، والعُرْب والعَرَب واحدٌ، مثل العُجْم والعَجَم. و صِنْدِید «به کسر»: مهتر. و ضَخْم: بزرگ. و در بعضی نسخ بجای مِنَ الْکُفّارِ «مِنَ الّإِسْلامِ».

می‌فرماید: هراینه به حقیقت دانند مردم که بخش من از اسلام افزون می‌آید بر هر بخشی. و احمد پیغمبر برادر من و پدر زن من است، برو خدا درود فرستاد، و پسر برادر پدر من است. و به درستی که من کَشنده‌ام مر مردم را همه به سوی اسلام، از عرب و عجم. و کُشندهٔ هر مهتر سردارم و هر سرکش از کافران بزرگ. «شارح»

از خلق جهان پایهٔ من پیشترستدر علم و عمل مایهٔ من بیشترست
جاهل که ز بخت بد بگیرد خونشدر دیدهٔ او خنجر من نیشترست
وَ فِی الْقُرْآنِ أَلْزَمَهُمْ وِلائِیوَ أَوْجَبَ طاعَتِی قَرْضاً بِعَزْمِ
کَما هارُونُ مِنَ مَوسیٰ أَخُوهُکَذاکَ أَنَا أَخُوهُ وَ ذاکَ إِسْمِی
لِذاکَ أَقامَنِی لَهُمْ إِماماً وَ أَخْبَرَهُمْ بِهِ بِغَدِیرِ خُمِّ
فَمَنْ مِنْکُمْ یُعادِلُنِی بِسَهْمِیوَ إِسْلامِی وَ سابِقَتِی وَ رَحْمِی

إِمامَة: پیشوائی؛ و إِمام: پیشوا. و غَدِیر: آبگیر در دشت. و خُمّ «بضمّ»: موضعی در میان مکه و مدینه به جُحْفه «به تقدیم جیم مضمومه» که میقات اهل شام است. معادَلَة: با چیزی برابر آمدن. و یقال: له سابِقَةٌ فی هذا الأمرِ، إذا سبق النّاسَ إلیه. و در بعضی نسخ بجای بِعَزْمِ «بِرَغْمِ».

می‌فرماید: و در قرآن لازم گردانید ایشان را دوستی من و واجب کرد فرمان برداری مرا فرض با دل بر کار نهادن. چنانچه هارون از موسیٰ برادر او بود، همچنین من برادر اوام و این نام من است. برای آن بر پای داشت مرا برای ایشان پیشوا، و خبر داد ایشان را به آن در غدیر خمّ پس کیست از شما که برابر ببخش من و اسلام من و پیشی من و خویشی من؟ «شارح»

ای مهر تو بر تمام عالم شده فرضدر ذمّت همّت است احسان تو قرض
بی‌مهر تو حقّ نمی‌کند هیچ قبولروزی که رسد نامهٔ اعمال بعرض

حکایت

امام احمد از براء بن عازب و زید بن ارقم روایت کند که چون مصطفیٰ ﷺ، در وقت مراجعت از حجّ به غدیر خمّ نزول فرمود، دست علی بگرفت و گفت: «ألستُم تعلمون أنّی أولیٰ بالمؤمنینَ مِنْ أنفسِهم؟» گفتند: «آری.» فرمود: «ألستُم تعلمون أنّی أولیٰ مؤمنٍ مننفسه؟» گفتند: «آری» فرمود: «اللّهمّ، من کنتُ مولا، فعلیٌّ مولاه، اللّهمّ، والِ مَنْ والاه و عادِ‌ مَنْ عاداه.» پس عمر او را دید و گفت: «هنیئاً، یا ابنَ أبی‌طالبٍ، أصبحتَ و أمسیتَ مولیٰ کلِّ مؤمنٍ و مؤمنةٍ.» و ثعلبی روایت کند که پیغمبر ﷺ، این سخن بعد ازان فرمود که «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ»۱ نازل شد و بر اهل توفیق پوشیده نیست که آیت «النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُوْلُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ» ۲ملایم این حدیث است واللّهُ أعلم.

فَوَیْلٌ ثَمَّ وَیْلٌ ثَمَّ وَیْلٌلِمَنْ یَلْقَی الْإِلٰهَ غَداً بِظُلْمِی
وَوَیْلٌ ثَمَّ وَیْلٌ ثَمَّ وَیْلٌلِجاحِدِ طاعَتِی وَ مُرِیدِ هَضْمِی
وَوَیْلٌ لِلَّذِی یَشْقیٰ سَفاهاًیُرِیدُ عَداوَتِی مِنْ غَیْرِ جُرْمِ

هَضْم: چیزی از حق کسی کم‌کردن. و جُرْم: گناه.

می‌فرماید: پس وای، پس وای، پس وای مران کس را که بیند خدا را فردا بستم کردن با من. و وای، پس وای، پس وای مر انکار کنندهٔ فرمان‌برداریِ مرا و خواهندهٔ کم کردن حقّ مرا. و وای مران کس را که بدبخت شود از بی‌خردی، دشمنی مرا بی‌گناه. «شارح»

هر کس که نگشت واقف از حال نبی گر فضل علی خود نتوانی دانستیکرنگ نشد ز جهل با ال نبی
باید که کنی فهم ز اقوال نبی

حکایت

امام علی بن احمد و احدی از ابوهریره روایت کند که مرتضیٰ این ابیات را در حضور ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر و فضل بن عباس و عمار و عبدالرّحمٰن و ابوذر و مقداد و سلمان و عبداللّه بن مسعود، رضی اللّه عنهم، فرمود.

  1. - المائده: ۶۷. ↑
  2. - الأحزاب: ۶. ↑