أَنا عَلِیُّ الْمُرْتَجیٰ دُؤنَ الْعَلَمْمُرْتَهِنٌ لِلْحَیْنِ مُوفٍ بِالذِّمَمْ
أَنْصُرُ خَیْرَ النّاسِ مَجْداً و کَرَمْنَبِیَّ صِدْقٍ راحِماً وَقَدْ عَلِمْ
أَنِّی سَأَشْفِی صَدْرَهُ وَ أَنْتَقِمْفَهْوَ بِدینِ اللّهِ وَالحَقُّ مُعْتَصِمْ
فاثْبُتْ لَحاکَ اللّهُ یا شَرَّ قَدِمْفَسَوْفَ تَلْقیٰ حَرَّ نارٍ تَضْطَرِمْ
تَحُلُّ فِیها ثُمَّ تَهْوِی کَالْحُمَمْ
العَلَم:الأثرُ الّذی یُعلَمُ به الشیءُ کَعَلَمِ الطَریقِ و عَلَمِ الجَیْشِ. و اِرْتِهان: بگرو استدن. والحَیْن «بالفتح»: الهلاک. واِنْتِقام: کینه کشیدن. و اِعْتِصام: چنگ در زدن. و رَجْلٌ قَدِمٌ «بالکسر الدال»: أی متقدِّمٌ. و اِضْطِرام: زبانه زدن آتش. و حُمَم «به ضمّ»: انگِشت.
میفرماید: من علیام، امید داشته شده نزد عَلَم لشکر، بگرو گیرنده مر هلاک [را]، وفا کننده به عهدها. یاری میکنم بهتر مردم را به بزرگی و کَرَم، پیغمبر راستی بخشاینده. و به حقیقت داند که من زود شفا میدهم سینهٔ او را و کینه میکشم. پس او بدینِ خدا و سخن حقً چنگ در زننده است. پس بایست، نفرین کناد ترا خدا، ای بدتر پیش آینده. پس زود ببینی گرمی آتشی که زبانه زند. فرو آئی تو دران آتش، پس فرو افتی چون انگِشت.
«شارح»
امروز که آسمان بکام است مراخورشید بجان و دل غلام است مرا
در حال نهد رو بهزیمت دشمنگر فاش بگویم که چه نام است مرا