قرآن کریمبه زبان فارسی

خطاب مبنی بر اظهار حقّ به عمرو بن عبدالوَدّ در غزای خندق

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
یا عَمْرُو قَدْ لاقَیْتَ فارَسَ بُهْمَةِعِنْدَ اللِّقاءِ مُعاوِدَ الْأَقْدامِ
مِنْ آلِ هاشِمَ مِنْ سَناءٍ باهِرٍوَ مُهَذَّبِینَ مُتَوَّجِینَ کِرامِ
یَدْعُو إِلیٰ دِینِ الْإِلٰهِ وَنَصْرِهِوَإلَی الْهُدیٰ وَ شَرائِعَ الّإِسْلامِ
بِمُهَنَّدٍ عَضْبٍ رَقِیقٍ حَدُّهُذِی رَوْنَقٍ یَفْرِی الْفَقارَ حُسامِ

البُهْمَة «بالضَّمِّ»: الفارِسُ الذی لا یُدْریٰ من أینَ یؤتی من شّدةِ بأسِه، و یقال أیضاً للجَیْشِ بُهْمة و منه قولهم: فلانٌ فارِسُ بُهْمةٍ. والمُعاوَدَة: الرُّجوعُ إلَی الأمرِ الأوّل، یقال: الشُّجاعُ مُعاوِدٌ. و أَقْدام به فتح همزه یا کسر، أی معاودٌ فی الأقدام. و بَهَرَه بَهْراً: أی غلب. و تَتْوِیج: تاج بر سر کسی نهادن.

می‌فرماید: ای عمرو، به حقیقت رسیدی بسوار لشکری نزد کارزار که بازگردنده است به جربْ قدمهای او. از آل هاشم از بلندی غالب و پاکیزگان تاجداران بزرگان. می‌خواند به دینِ معبود و یاری کردن او، و براه راست و راههای مسلمانی. به شمشیر هندی بُرّان که باریک است تیزنای آن، خداوند آب که می‌بُرَد مهرهٔ پشت را، شمشیری برّان. «شارح»

تا چند بآئین ضلالت باشیوز کردهٔ خویش در خجالت باشی
گر منکر ارباب عدالت باشیتا آخر عمر در ملامت باشی
وَ مُحَمَّدٌ فِینا کَأَنَّ ‌جَبِینَهُشَمْسٌ تَجَلَّتْ مِنْ خِلالِ غَمامِ
وَاللْهُ نناصِرُ دِینِهِ وَ نَبِیِّهِوَ‌مُعِینُ کُلِّ مُوَحِّدٍ مِقْدامِ
شَهِدَتْ قُرَیْشٌ وَالْقَبائِلُ کُلُّهاأَنْ لَیْ فِیها مَنْ یَقُومُ مَقامِی

تَجَلِّی: هویدا شدن. و خِلال: میان. و غَمام: ابر. و مِقّدام: فراپیش شونده.

می‌فرماید: محمد در میان ماست، گویا جبین او آفتابی است که هویدا شده از میان ابر. و خدا یاری کنندهٔ دین خود و پیغمبر خود است، و یاری کنندهٔ هر یک گویندهٔ فراپیش شونده است. گواهی دهند قریش و قبیله‌ها همهٔ ایشان که نیست دریشان کسی که بایستد بجای من. «شارح»

ای از تو سپاه اهل معنی فیروزدر حرب تو چون شیری و دشمن چون یوز
اوصاف کمال در تو جمع است همهکس نیست که بجای تو باشد امروز