الشُّوم: نقیضُ الیمن. والدِّین: الجزاء والمکافاة. و خَصْم: خصومت کننده، و خُصُوم: جمع او.
میفرماید: به حقّ خدا، به درستی که ستم کردن شوم است، و همیشه بد کننده اوست ستمکار. بجزا دهنده در روز جزا بگذری، و نزد خدا جمع شوند خصمان. زود بدانی در روز شمار، چون به هم رسیم فردا نزد پادشاه مطلق، که کیست ستم کننده. زود بریده شود مزه از مردمی از دنیا و بریده شود غمها. «شارح»
ما: بای تفخیم. و تَصَرُّف: بازگشتن در کارها. و تَحَرُّک: جنبیدن. و تَقَضِّی: سپری شدن. و تَنَبُّه: بیدار شدن. واللَّهْو: الإعراض. والعُضَلَة «بالضمّ»: الّداهیة. ولُجَّة: دریا. والعَوْم: السّباحة.
میفرماید: برای کاری بزرگ بازگردد شبها، برای کاری بزرگ جنبد ستارهها. بپرس روزگار را از گروهی چند که سپری شدند تا زود خبر دهد ترا نشانهای راه و نشانهای سرای. میجوئی جاودانی در سرای مرگها، پس بسا به حقیقت جست مانند تو آنچه میجوئی. خواب میکنی و غافل نمیشود از تو مرگها. بیدار شو برای مرگ، ای خواب کننده. غافل شدی از فنا و تو فانی میشوی؛ چه نیست چیزی از دنیا که همیشه باشد. بمیری فردا و تو روشن چشم باشی از سختیها در دریاها که شنا میکنی. «شارح»