سَکَن: دلارام. و عدول از «أخی» به ابنُ أُمِّی برای اشعار است به آنکه جعفر از جانب مادر هم برادر مرتضیٰ بوده؛ چه اخوت ایشان از جانب پدر مشهور معروف است.
میفرماید: محمد پیغمبر برادر من و پدر زن من است، و حمزه مهتر شهیدانْ برادر پدر من است. و جعفر که چاشت میکند و شبانگاه میکند که میپرد با فرشتگان پسر مادر من است. و دختر محمد دلارام و زن من است، آمیخته است گوشت او بخون من و گوشت من. و دو نبیرهٔ احمد دو فرزند منند ازو. پس کیست از شما که باشد مرو را بخشی چون بخش من؟ «شارح»
أَوان: هنگام. والحُلْم «بضم الحاء»: البلوغُ بالنَّوْمِ، و إنّما سُمِّی به لکونِ صاحبِه جَدیراً بالحِلْم. و إِیصاء:کسی را وصی کردن. والکَمَد: الحزنُ المکتوم.
میفرماید: پیشی گرفتم شما را به اسلامْ همه، در حالی که بودم کودک که نرسیده بودم به هنگام بلوغ. و واجب گردانید برای من حکم کردن خود بر شما فرستادهٔ خدا در روز غدیر خمّ. و وصی ساخت مرا پیغمبر بر برگزیدنی مر امت او [را] برای خشنودی از شما به حکم من. هر که خواهد، پس گو: ایمان بیاور به این، و اگر نه، پس گو: بمیر از اندوه پوشیده به غم.من آن دلیم که انکار نکنید شما او را برای روز جنگ و برای روز صلح. «شارح»
حکایت
گویند معاویه به مرتضیٰ نوشت: «یا أبا الحسن، إن لی فضائلَ کثیرةً. کان أبی سیّداً فی الجاهلیّة وصِهْرَ رسول اللّهِ و إنا کاتبُ الوحیِ و خالُ المؤمنینَ.» و مرتضیٰ این ابیات در جواب او نوشت. و «صِهْر رسول اللّه» اشارت است به آنکه پیغمبر، ﷺ، در سنهٔ سبع هجری عمرو بن امیّهٔ ضَمْری را به حبشه پیش نجاشی فرستاد که برای او امّحبیبه دختر ابیسفیان که با شوهر خود عبداللّه بن جحش به حبشه رفته بود و شوهرش آنجار مرده بخواهد و در مجلس نجاشی عقد نکاح کردند و او را به مدینه آوردند و به این اعتبار معاویه خال مؤمنین باشد، به دلیل «النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ».۱ کاتب وحی ابوبکر بود و عمر و عثمان و علی و زید بن ثابت و اُبَیّ بن کعب و عامر بن فهیره و عبداللّه بن ارقم زهری و ثابت بن قیس بن شماس و خالد بن سعید بن عاص و حنظله بن ربیع اسیدی و معاویة بن ابی سفیان و شرحبیل بن حسنه.
- - الأحزاب: ۶. ↑